این ابر در گلو مانده

وبلاگی برای معرفی آثار زنده یاد منصور بنی مجیدی

یلــــدا » تو دخترِ ترشیده ی پاییزی ای پسر!

 

 چه سالهایِ سیاه و به ندرت سپیدی بر مدارِ دلتنگی چرخیده اند که ما همیشه ی خدا خواب هایِ خیس می بینیم و کشکولِ درویشی را بی معجزه ی هیچ آب و آتشی پیش مرد و نامرد دراز می کنیم و راهِ خراب شدنِ خویش باز نگه داريم ؟

زیاد یادم نمی آید پشت به پشت آفتابِ دلسوخته یلدایمان را آنچنان که باید دوست داشته باشیم اگر چه برای دوست داشتن بهانه ی خوبی هم داریم.

-        دریچه های بسته را که بگشایی گیسویِ بلندِ یلدایِ پیر ، چونان آبشاری خود جوش سَر ریز می شود و تو می مانی با شاخ و شانه ای ستبر ! با آن همه شوخی و شنگی چگونه  کنار بیایی !؟

  انگار یلدای پیر این بار با حرصِ جوانی اَش قول داده است از شاخ و برگِ درختِ مریخی برایمان ماهِ نو به نو بچیند البتّه اگر خود اسیر زمینِ حسود نشود !

ما که هنوز خواب و خراب تجربه هایِ تلخ و شیرین اَش هستیم / و چه سالها که به دستِ باد بان اَش جان بیخته و غربال شده ایم و عریاني اِمان چندان سودی هم نداشت شاید تقویمِ تقدیرمان اینچنین بوده است...

در این شبِ به ظاهر بی انتها، کمی دور هم جمع می نشینیم !

و به کوتاهیِ عمر خود در قاچ های هندوانه تن می دهیم و گاهی هم سَرِ قصه ای سرخ باز می کنیم تا نیمی از تنهاییِّ جمعمان را با دانه هایِ تردید نه چندان پُر آجیل وانار خالی کنیم !

هر سال پراکنده تر از سالهای پیش ، مگر در طول سال چند یلدا داریم !؟

ای کاش قدر و قیمت این یکی را خوب می دانستیم / - اینجا نیامده ایم تاب بخوریم  نَه به گمانم تَهِ درّه ای و نَه اگر  خیلی خوشبین باشیم سَرِ قلّه ای ، چه کسی قرا است تکّه پاره های ما را جمع و جور کند / - این حرفهای یاوه انگار از دل و روده ی کوچه و خیابان بیرون پریده اند  لبهایِ دست گیره هاشان آنقدر زنگ زده اند که با هیچ روغن ترمزی از هم باز  نمی شوند !؟ عزیز دلم این یک پیچ و دو پیچ نیست که با تلنگر شانه های یلدایی، به سادگی باز شود! بلکه امروز همه چیز ِروزگارِ ما پیچ در پیچ است / - گیرم هنوز به واقعیّت ملموس هم ،چند انگشتِ اشاره شک بکنید علی الخصوص وقتی آماده ی خطر باشید !

/- مباد تیر خشمِ کسی علیه تو در حال وهوایِ خفا کمانه، کند  و دستی بالای دستِ بی خیال ِ تو باشد .

- می ترسم متهم به بدبینی مفرط شوم چه بهتر اینجا به چشمهایم دروغ سپید بگویم !

وقتی اول و اخرِ خط رسیدیم بی هم و با هم سفره ی بلند بالا می چینيم پُر از همه وهیچ چیز ...

- اینجا خروار خروار غم و اندوه نیم بسمل کرده ایم و با این آب باریکه ای که ابتدای انتهایِ بُرجَش به فاصله ی هر روز تَرَک برداشته است   الهی که به خشکی شانس !

تازه می خواستیم بی قیل و قالِ همه چیز چند روزی خوش باشیم که متهم ردیف ِ اوّل از دست و بالمان ، در رفت! – شب به نامردی شبیخون زد ، عمقِ جیبها و کیفها به هم ریخت کسی به کسی گفت : می ترسم بگویم پول هندوانه و آجیل نداشتم به دروغ سفرِ یک روزه رفتم ! آه این چه دردی ست که یک به یک در خود گم می شویم ، این چه جمعِ پراکنده ای ست خدایا !؟

-        ما بچّه هایِ ساکتی بویم کمی مریض احوال به لحجه ی روستایی ... خدا فراموشمان کرد و این بهانه به دست ِ بندگانِ خدا افتاد که تَر وخشکمان بسوزند !

-        در این حوالی عصایِ شکسته ی هیچ پیامبری در مقابل فرعون ِ نداری ، مار نمی شود!

-        می خواستی مخارج چندین یلدای پیاپی پشتِ  قباله ی عقداَت می انداختی !؟

-        خدا را ، وقتی پوستِ دوباره انداختم دیگر خاور  خاور هندوانه و خربزه سَرَم نمی شود !... شاید هم عین گورِ خر عَرْعَرْ بکنم در شاخِ آفریقای شما ها!؟

-        با این وصف می بینم که اینجا زمینِ خدا به هیچ روی نَم پس نمی دهد !

گاهی یاد سفره های رنکارنگ می افتی نَه به همراه آنهائیکه خونِ فرزندان تو را به شیشه کرده اَند و برای تو حلقه حلقه چاه کنده اند   خار در چشمَمْ باشد اگر ذرهّ ای دروغ بگویم و نه اینجا قلم آب نمی کشم !

 می خواستم به آخر پائیزم بیاندیشم به آخرِ هر روزَم ؛ پائیزم را – که به نوعی اولین طلوع غروب من است- دوست دارم بیشتر از آنکه تنها یلدایَش را دوست داشته باشم – اینجا من در جایگاهی نیستم که چیزی را بی خود و بی جهت دوست داشته باشم   لازم نیست جا نماز آب بکشم ! و نمازِ فقر و قناعتم را بی عزّتِ نفس، گربه شور کنم ...

- با این حساب می دانم تو نیز از سَرِ طمع سرِ خوان کسی نمی نشینی امّا نمی دانم این خُزعبلات چه ربطی به شب یلدا دارند   لابد از سَرِ بی دردی باز هم هذیان می گویم !...

سالیانِ سال است اقوام ایرانی نسل اندر نسل برای چنین شبهایی برنامه داشته اند

ما هم فرزندان نیمه خلف دَرْ به درِ این لولائیم که زیاد زنگ نزده باشد چرا که : از صدایِ جیر جیر و غژ غژِ طولِ تاریخ ، چندان خوشمان نمی اید و حافظه ی تاریخی اِمان زیاد تعریف ندارد / - دیریست چهره به چهره یِ شبهایِ دراز ایستاده ایم و هر یک سازِ جداگانه می زنیم وقتی به نزدیک درِ گوش همدیگر می رسیم هیس کرده به هم می گوئیم : پَر پرواز اینهمه خفّاش از سر و رویت بتکان !

چه زود در حسرتِ روزهای میمون پیر شده ایم صد یلدایِ نیامده پیش کشِ شما !

-        چقدر خودم را خرج کرده ام کافی ست هراس سر شاخه هات را ، بتکانی زمستانی سخت در راه است گر چه نقّاشِ ازل بخوبی تو را بَزَک کرده است – تو در وطنِ خویش هنوز غریبه نیستی مثلِ من سمت فروغِ جوهری تو برف آجین است کمی ، این را پرستویِ مهاجر می گفت که انگار کشوری در آغوش سَردِ تو خیسِ خوابیدن است و تو جایِ مردم اَش کابوس می بينی که خدایِ ناکرده یک چند بَدْ کاره اَش مدعی فرشته بودن است !؟ مگر صادقانه نشنیده ای که در زندگی زخمهایی است ... / - رسالت تو تنها بوق زدن بود که زدی آنهائیکه ناخوانده و ناشنیده سر تا پای تو را خورده اند چه چاق و چلّه شده اند ! بنظرم تا مغز استخوانِ نادانی پیش رفته اند – لا اَقّل به آنها بگو : اگر دوستم ندارید بکلّی فراموشم کنید !

-        اینکه ممکن نیست دروغ می گویم فروغت کجا بود ! یاران همه گریم کرده اند و امروز و فردا آماده ی نمایش اَند ... زمانه در این دَرَندَشت بَدْ جوری ترمز کرده است وقتی شیشه های پائین دست بالا می برد از دامنِ عینکِ دودی اَت شور و شر می بارد ! و با خود می گویی:

-        درون سوز و برون سوزیم عزیز ! دیگران پول پارو می کنند و تو برگهای ریخته به دامن الواحِ نو نوشته داروی دردمان نیست هر چند از قدیم الایّام مکتوب های معتبر داشته ایم ...

امّا راز و رمز خطّ و خطوتمان را هیچ باستان شناسی بدرستی نگشود /- اینجا بار اول نیست که صدایِ گریه می شنوید ! اینجا خوابِ و خلسه ی هیچ یلدایی تاکنون به بیداریّ روز ختم به خیر نشده است . خیلی ها در آستانه ی دری تازه ، یخ بسته اَند – لابُد جهان جرقه ی خالی ست برای آنها، یا مشعلی پنهان و نیمه خاموش و امّا ما از اضطراب چند چشم و چند گوش تا به کی ناخنِ خویش بجویم !؟

-        من تو را در تاریکی محضِ ِ خود از حفظ می نویسم با این قلم مایه های بی ملات

ولی تو به خواهش خوابهای من مدام خمیازه می کشی – تو دختر ترشیده ی پائیزی ای پسَرْ! بلند شو به کارت برس ! فصلهایِ دیگر به ناصبوری منتظراند . ماه ها منتظر روزهای ِ ذوبِ آفتاب نمانده اند – به گمانم من از خاکستر خاطره هایِ آنها باردار شده ام

خیال می کنم تو هم از بطنِ ِ قصّه های پُر غصّه بیرون آمده ای یک جمله تنها به عاشق شدَنِمان باقی ست !

-        شاید دیگر با فکر های بیات، لُکنت زبان نگیرم اگر چه با آن اِقبال سیاه به حاشیه ی جاده پرچ نشدم امّا حرفی تازه برای قدم زدن با تو ندارم فقط کمی به سَر و رویت دست می کشم تا این روحِ بَدْقِلِق در شانه های راه ، جا نماند / -  من طاقت ترس و لرزِ مضاعف را ندارم

-        می خواستی چه بگویم !؟ صد بهار آمد و رفت یک ورق سبز نگشت

هر قدر هم زیر آفتاب ماندیم ذرّه ای رنگ و بویِ آفتاب نگرفتیم ...

شب چره های یلدا در این شبهای مهتابی تا چشم باز می کنند   روغن ِ دلشان خرج سوختِ شیاطین می شود ! – نمی دانم چرا اینجا در پرتوِ شفایِ خدا مِه گرفته ایم ! و سر نیزه های کَر و کُور زیر چشمی تا توی ِ خوابمان را پلک نمی زنند !

خدایا در کیش و مات این واژه ها چگونه قلعه عوض کنم در حالیکه صد بار در این دیار از اسب و فیل افتاده ام همین قدر می دانم دنیایِ پیش پا افتاده ی من یک است سیاه و سفید نیست  - من در محیطی خیلی کوچک اتفاق نیفتاده ام که در اولّین پیچ تنگه ای نفس بِبُرَّم .

من به مَدَدِ معبودم با کم ترین تلاش اوج می گیرم امّا چه سود مثل اینکه این یک سفرِ دراز ِ مَن نیست ! که از امروز آغاز شده ام ...

اینجا یلدا به وسعت تمام سیاهی های ما ، موی سپید کرده است با این احساس ِ نه چندان مطلوب ،دور تا دورِ خود را با گیسوان ِ سپید ِ یلدا در آینده ای نزدیک برف آجین می کنیم تا از اعمالِ شاقّه ی زمستان ، طبق عادت، جان سالم به در بریم .

 منصور بنی مجیدی  - آذر ماه ۱۳۸۴

 

« يلداي پير» 

ميان انار و انجير

هندوانه ، قسمت مي كنند

يلداي گيس سپيد

پر حرفي مي كند !

هزار دايره ي وضعي و انتقالي

از مدار تشنگي اش عبور كرده اند ! ...

-       ميان انسان و عشق ايستاده اي

كه بر كتيبه ي يادش ، باد نشسته است

آن بادي كه در صفحه اي موزون

رنج تو را به آواز بلند مي خواند !

دلواپس اشكهاي خود نيستي

مي ترسي با لبخند شوخ عكاسي

تحقير شوي !

-       تنها ، ثروت كلان ما

نگريستن است

چه چيزي ، حواس چند گانه ي يلدا را

پرت كرده است

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 22 آذر1389ساعت 12 بعد از ظهر  توسط  دوستداران منصور  | 

اطلاعیه

با توجه به عدم هماهنگی های لازم و عدم دریافت مجوز، با پوزش از شرکت کنندگان و هیات داوران ِ جایزه نخستین کتاب شعر شاعران ایران (دومین یادواره منصور بنی مجیدی) ، دبیرخانه جایزه شعر منصور به اطلاع می رساند برگزاری مراسم انتخاب کتاب شعر سال ۸۸-۸۹  تا سال آینده - که امید است مشکلات پیش رو رفع گردد - به تعویق می افتد.بدیهی است در صورت برگزاری مراسم در سال آینده ۱۷ اثر از میان آثار ارسالی که به دور دوم راه یافته بودند جزو آثار منتخب جهت داوری برای جایزه سال ۹۰ خواهند بود.

 

 لغو مراسم جایزه شعر منصور

 

      

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 تیر1389ساعت 2 بعد از ظهر  توسط  دوستداران منصور  | 

اشعار برگزيده نخستين جايزه شعر منصور در سال گذشته

 

جايزه اول شعر

كد: 27

سعيده كشاورزي

 

نوشتم«الف»

الف کشیده بود،

آه داشت و وقت تشنگی آب میاورد چشمهاش

به سمت من که می آمد ابتدای ه می ایستاد تا یک دم بگویم : آه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه    ه

و صدای سیلی از کشیده هاش می ریخت روی سطرها

الف کشیده بود خودش را ابتدای تمام قاره ها [ آسیای آفریقای آمریکای اروپای...]

و از خشکی ها ی آنور آب یاد گرفته بود که در تراشیدگی ساق پاهاش قدم بردارد وبا I باله برقصد

با حروف بیگانه راه می رفت

با حروف بیگانه می نشست

با حروف بیگانه سیگارمی کشید...

 

الف کشیده بود که دستی از ابتدای دبستانم بلند شد

روی تخته سیاه نوشت : الف

چند سال را دویدم که بخوانم؟

صدایی از اویل دبیرستانم به قرائت و ترتیل هجی کرد: «الف لام میم»

( باید لب هایمان به الفاظ عربی خو بگیرد)

برهنه وضو می گیرم از آب که الف دارد،از ابر که الف دارد، می ایستم در میانه ی آبان که الف دارد

 و به ترتیل میخوانم : « لیله القدر خیر من الف شهر»            که الف دارد...

 

........ و امامزاده های شهر ، با دو الف برافراشته از دو سوی گنبدها ما را که کوتاهیم به آفتاب نبردند...

..................و اوین با الفی به شکل برج های نگهبانی ما را که در بندیم آزاد نکرد...........................

و اره ها با الف های دندانه دارشان تنها درخت هایمان را انداختند..................................................

 

آزادی اما الف داشت

 

دیدم آریایی ها از سمت سیبری که میآمدند الف داشتند

[برگشتم چندسال رابه عقب برگشتم چندسال رابه عقب برگشتم چندسال رابه عقب برگشته باشم خوب است؟ ]

 

بی وضو داشتیم از خشکی های آنور آب میامدیم فلات، با اسب و ارابه و الف های بسیارمان

بعدها دختر چوپانی بودم که گوسفندها را می برد چرا

و یادش داده بودند که علف با الف نسبتی دور دارد...

 

جايزه دوم شعر

كد: 4

آرش نصرت اللهي

 

" ايست گاه "

 

نامم آب است

از ناودان آمده ام

و خانه ام          گودي كوچكي است در ايست گاه

صبح گاه

چكمه ي سربازان ، خوابم را مي درد

سربازان

سر در قلاده هاي جنگ

مادران

رودهاي ريخته در من

من بزرگ مي شوم

و عكس هواپيماهاي جنگي جا مي شود          در من

در من ابديت دريده ي آسمان

در من سرِ          خميده ي بيد ، در باد

آغوشت گشوده تر

گودي كوچك من !

كه ماه نيمه برهنه آورده ام

با زمينه ي شب

 

 

برمي گردند

چكمه بر گردن

قلاده در دست

سربازاني كه نامم را به ياد نمي آورند ! 

 

 

جايزه سوم شعر

كد:13

 حميدرضا اقبالدوست

 

(دریا)

 

چشمهایم را

به تماشای دریا

مهمان کرده ام

زنی رو به دریا  فریاد می زند

تا کی منتظر بمانم

که گمشده ام را بالا بیاوری

موج ها نمی شنوند

دریا   امروز

سگ هاری شده است

که با دهانی کف آلود

ساحل را به دندان گرفته است

 

 

جايزه شعر برگزيده زير 30 سال

كد: 24

ستار جانعلي پور

 

 

 ريل به درازا كشيده و قطار رفته اش/

                پر شدن ايستگاه با يك نفر.

 

                كرم كتاب :

سيب را كنار كتاب مي گذاريم / كتاب را گوشه ي باز پنجره /

_سيب سوراخ مي شود / كلمات را باد مي برد _

                               بي كلمه ، بي سيپ ؛ پنجره عادت باز بودن را مي بندد

                               صدا به ديوارها مي خورد/از هر طرف/ و مي پيچد

                               ما فكر كرديم چند نفريم

 

                كرم دندان:

                             رنگ هاي زيادي را لاي دندان به خانه مي آوريم

                             تصور لب هاي زني كه در راه است/ دانه هاي توت / مزه مزه ي رنگ هاي ديگر

                             

                             شب / دندان ها را از پائين به بالا مسواك مي كنيم واز بالا به پائين / قرقره    

                             مي كشيم / رنگ ها را بيرون مي ريزيم

                             

                            _ تمام شب / سياهي ناخواسته اي به دندان چسبيده / تمام روز/ جا براي رنگ

       هاي ديگر تنگ مي شود _

 

دندان ها مي افتند و حرف ها فراموش مي شوند.

 

كرم چوب:

انسان بي سيب ، بي كلمه ، بي دندان؛ تنها مي تواند به صندلي چوبي پناه ببرد/

به درختي كه هنوز/ قاب پنجره اي كه هنوز / كرم كوچك ديگري كه هنوز

 

انسان بي سيب ، بي كلمه ، بي دندان ، بي صندلي /  وقتش رسيده براي اولين قطار دست تكان دهيم

 

خالي شدن ايستگاه با يك نفر.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 17 خرداد1389ساعت 9 بعد از ظهر  توسط  دوستداران منصور  | 

تمدید مهلت ارسال کتاب به جشنواره کتاب شعر منصور

 

بنا به درخواست های گسترده شاعران مبنی برتمدید مهلت ارسال اثر به جشنواره شعر کتاب منصور َ، دبیرخانه جشنواره تصمیم بر تمدید مهلت ارسال کتاب تا ۳۰ خرداد ۱۳۸۹ گرفته است .

دومين جشنواره ي كتاب شعر منصور در ده تير ۱۳۸۹ همزمان با سالمرگ زنده یاد منصور بنی مجیدی برگزار مي گردد.

دبيرخانه جشنواره شعر منصور در دومين سال برگزاري جشنواره شعر تصميم گرفته است تا برگزيده ي امسال خود را از بين نخستين مجموعه شعر شاعراني كه در سال ۱۳۸۸ و ۱۳۸۹ موفق به انتشار مجموعه شعر شده اند انتخاب كند؛هم از اين رو نخستين مجموعه شعر شاعران كشور را به شركت در اين جشنواره دعوت مي كنيم.

علاقه مندان مي توانند نخستين مجموعه شعر خود را در 5 نسخه به نشاني:

آستارا – خيابان امام – كوچه عطايي – ساختمان رضوان – طبقه چهارم – كد پستي  ۵۳۹۱۹-۴۳۹۱۸ارسال دارند؛همچنين براي اطمينان از رسيد نسخ ارسالي مي توانند با  رايانامه(ايميل) : banimajidi_mansoor@yahoo.com

و يا تلفن:   ۵۲۲۱۲۲۳-۰۱۸۲  همراه:   ۰۹۱۱۳۸۳۷۷۰۴ تماس بگيرند.

 

دبيرخانه دومين جشنواره ي نخستين كتاب شعر شاعران ايران ‹منصور› 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 31 اردیبهشت1389ساعت 10 قبل از ظهر  توسط  دوستداران منصور  | 

جايزه شعر منصور-ايسنا

ويژه‌ي كتاب‌هاي اول،
جايزه‌ي شعر منصور بني‌مجيدي تيرماه اهدا مي‌شود

سرويس: فرهنگ و ادب - ادبيات
1388/12/09
02-28-2010
10:23:27
8812-05249: كد خبر

خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: فرهنگ و ادب - ادبيات

مراسم پاياني دومين دوره‌ي جايزه‌ي شعر منصور بني‌مجيدي تيرماه سال آينده برگزار مي‌شود.

به گزارش خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، دومين دوره‌ي اين جايزه ويژه‌ي نخستين مجموعه‌ي شعر شاعران، به مناسبت دومين سالگرد درگذشت بني‌مجيدي دهم تيرماه 89 اهدا خواهد شد.

دبيرخانه‌ي جايزه‌ي شعر منصور بني‌مجيدي در دومين سال برگزاري تصميم گرفته است تا برگزيده‌ي امسال خود را از بين نخستين مجموعه‌ي شعر شاعراني كه در سال 1388 موفق به انتشار مجموعه‌ي شعر شده‌اند، انتخاب كند.

بر اساس فراخوان اين جايزه، علاقه‌مندان مي‌توانند نخستين مجموعه‌ي شعر خود را در پنج نسخه به نشاني: آستارا، خيابان امام، كوچه‌ي عطايي، ساختمان رضوان، طبقه‌ي چهارم، كد پستي 53919-43918 ارسال كنند. همچنين براي اطمينان از رسيدن كتاب‌هاي ارسالي مي‌توانند با ايميل: banimajidi_mansoor@yahoo.com در ارتباط باشند.

پيش‌تر، امين بني‌مجيدي - دبير جايزه -، گفته بود كه در دوره‌ي دوم، افراد ديگري به تركيب هيأت ‌داوران كنوني اضافه مي‌شوند. هيأت ‌داوران اين جايزه در دوره‌ي نخست، اكبر اكسير، عليرضا پنجه‌اي و عليشاه مولوي بودند.

منصور بني‌مجيدي كه از بيماري سرطان پانكراس رنج مي‌برد، 11 تيرماه سال گذشته در آستارا درگذشت.

انتهاي پيام

كد خبر: 8812-05249
+ نوشته شده در  یکشنبه 9 اسفند1388ساعت 7 بعد از ظهر  توسط  دوستداران منصور  | 

دومين جشنواره شعر‹ منصور›

دومين جشنواره شعر‹ منصور›

 

بمناسبت دومين سالمرگ زنده ياد منصور بني مجيدي،دومين جشنواره ي كتاب شعر منصور در ده تير 1389 برگزار مي گردد.

دبيرخانه جشنواره شعر منصور در دومين سال برگزاري جشنواره شعر تصميم گرفته است تا برگزيده ي امسال خود را از بين نخستين مجموعه شعر شاعراني كه در سال 1388 موفق به انتشار مجموعه شعر شده اند انتخاب كند؛هم از اين رو نخستين مجموعه شعر شاعران كشور را به شركت در اين جشنواره دعوت مي كنيم.

علاقه مندان مي توانند نخستين مجموعه شعر خود را در 5 نسخه به نشاني:

آستارا – خيابان امام – كوچه عطايي – ساختمان رضوان – طبقه چهارم – كد پستي  53919-43918ارسال دارند؛همچنين براي اطمينان از رسيد نسخ ارسالي مي توانند با  رايانامه(ايميل) : banimajidi_mansoor@yahoo.com

و يا تلفن:   5221223-0182  همراه:   09113837704 تماس بگيرند.

 

دبيرخانه دومين جشنواره ي نخستين كتاب شعر شاعران ايران ‹منصور›  1388

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 بهمن1388ساعت 6 بعد از ظهر  توسط  دوستداران منصور  | 

 مثلاً بهاریه ای برای بهارِ بی ستاره

این روز ها ،آخرین روز های زمستان است بویِ خوش َ نوبهار از اعماقِ دل طبیعت به همه جا پیچیده است .

-        ولی امروز تو ، نَه زیاد می خندی و نَه خیلی زیاد می مویی؛ اما می دانی که دهانت      بویِ حرفهایِ مگویی می دهد ! – مگر دیوانه باشم که نخواهم صد بهار دیگر شاد و ... خرّم باشی!

-        به گمانم اگر زمستان خواب نبودی یقین تازه ترین شکل خود را از برایِ گُل رویِ بهار، آفتاب پوش می کردی ! و باز اینهمه جاده هایِ پُر مخاطره را سفر به خیر و سلامتی می گفتی تا شاید همه جایِ دلها و خانه ها را هر چه آبادتر می دیدی ومي تكاندي!

-        وای کاش دوربینی به همراه می داشتی تا لحظات ِ خوشِ جلوه های طبیعت را شکار می کردی .

-        گوش و هوشِ کوچه و خیابانِ غم ، کَر باد ! و گرنه این مقدار چشم شهر را پُر از  خاکروبه ، نَه می شنید و نَه می فهمید !؟ - و تو در لغزش هر پایی ، کمی هموار ترمی رفتی ! و با جمله های مناسب تری جیب های پُر از خالی اَت را گَرد گیری می کردی !؟

-        عزیزِ دلم با این همه نفرت و نکبت ، می خواستی به سراغ و پیشواز ِ کدامین بهار بشتابی!؟

بهارِ امسال هم، چونان چند سال ِ گذشته حرفی برای گفتن نخواهد داشت !

و ما نیز در انزوایِ خود خواسته، تنها در حافظه ی ورق هایِ بازی دیگران رشدِ بَدْ قواره پیدا می کنیم !؟- و تو انگار نمی خواهی تا اَبد بوی گُل و صدایِ خوشِ بلبل را بشنوی ! /- خدا را ، تو می خواستی از کدامین فصلِ بهار طلوعِ بی غروبی داشته باشی ...

- مگر نَه این همه سال ، از خودِ خویش دورشده ای و بارها واگویه کرده ای که از تمام ابرهایِ عالم دلگیر تری ... – اگر برایت مقدور است لااقل این همه سر سبزیِ طبیعت را خاکستری مبین ! مگر نمی دانی همسایه های تو اینجا چه شبهایِ تلخی را با آرزوی صبحِ روشن سر کشیده اند !؟

- آهسته ؛ چقدر به نعل و میخ ، به افراط وتفریط، می تازی ! تو حتّا اینجا شن زارها را هم باتلاق می بینی ...

-        یک راست آمده ای رویِ حرکتِ وضعی و انتقالی زمین مانور بدهی با این فصلهایِ نه چندان سَرِ پا ، عجب چرخی می زنی ! و خیال می کنی در اجتماعِ چند کوهستان ، دیگر کوهی سربلند نیست !؟ - مگر نه این است که این واژه های دَرْ به در را ، هر جا که کاشتیم سبز نشد ! مگر در دشتهای ِ بی فریاد، سروِ آزاد می روید !؟/- هر چند نمی دانم چرا در جهان به ویرانه های سوخته به گستره ی وسیع ، این مقدار میدان می دهند !؟

به گمانم از اینهمه آتشِ زیر خاکستر کسی جانِ سالم به در نمی بَرَد مگر اینکه گوشِ هوشَش از کوره راهها ، لبریز نباشد !؟

ای نوبهار ِ پاک سرشت ! اینجا نگاهِ منتظرت را چه کسی جوابگوست !؟

-        من و امثالِ من ، پروازِ دل شکسته ی حقیر ِتوایم هم رکاب سفرهای دور و درازِ سالیان ! هر چند پلک های فقیرمان زیر بار فصلهایِ انتظار خمیده باشد !

این بویِ ناخوشِ بهارِ پاره پاره ی من و توست نمی دانیم چگونه از آن سهم خود بستانیم از بهاری که دیگر هیچ هیجانی نمی آورد !...

-        هر سال بهار می خواست مسیرِ شفافِ آینه ها را به ما نشان بدهدانگار سالهاست جزیره یِ چشمش طعمه ی طوفان شده است !...

-        آن پَریِ به تور افتاده هم مدام هشدار می دهد که به ترکیبِ آب های روان دست برده اند

-        و تو ای عروس نوبهار ، تا به کی در زاویه ای تنگِ فصلهای سرگردان ، خانه نشین می گردی !؟ فعلاً هیچ سیبی جوابِ جاذبه ی تو را به درستی پاسخ نمی دهد لابُِد از لبِ سرخ یاقوتِ بدخشان هم طفره می روی ... /- باری در ریشه های از این دست بهارانه ها ، انگار اَبرِ سالیانِ درازی خشکیده است و از این فوّاره های بومی هم ، بویِ مهربانی بر نمی خیزد ! به گمانم این بیداری ِ بعد از بیماری ماست که دوباره عود کرده است !؟

-        امروز با عشقه هایِ آتشین چه می توان کرد! شاید امسال بهار ، دوشِ آفتاب نگرفته باشد چرا که انگار از هزاران فرسخ پایِ پیاده آمده است !

اکنون دشتِ لاله ها سؤال خیزند ! ای وای از آن روزی که هیچ بهاری نامش به نشانی نمی رسد ...

-        با این لایه هایِ مومیایی با این نورهای باز مانده از عصرِ دقیانوس ؛ تاریکی چشم را چه چاره کنیم !؟

با این دیوار های رنگ و رو باخته ی فاصله ها ، با این حقیقت جا نیفتاده ...

-        مرا با غربتِ این بهار دردی ست بی درمان ...

با عبور از چند بهار، ما فقط از کودکی هامان کمی فاصله گرفته ایم تا به سرعت برق پیر شویم وگرنه آسمان ِ بهار، تمام ستارگانِ روسپی اَش را ، تنها گذاشت و این بهارِ بی ستاره هم زیر چشمی همه را می بیند و چشم در چشم بعضی ها ، گریه می کند ! – تو رویِ خواب هایِ ناخدایِ کشتی ... حساب می کنی ولی سفینه ی بهار در این پرانتز بسته حتّا از پرواز معمولی باز می ماند !

-        عزیزم به عکسِ این حرفها نگاه نکن که چه چیزها ضمیمه دارد ! – انگار بهارِ منحرف با آمبولانسِ مرده آمده است تا جنازه های نیم بسملِ ما را جا به جا کند ! با این بهار بی طراوت ، باغِ چشم ها هم به این سادگی شکوفه نمی دهد . /- گفتم بهار ! تو از همه ی ِ ما شاعر تری، گفت : دستم از سالِ نو کوتاه است ! چه فايده

-        لابُد بهار با بقچه هایِ بو کشیده خواهد آمد برای همین ، مَن ِ بَدبین هم ، آن را در پوششی سیاه می پوشم !؟

-        تا اینجا هوایِ مورد علاقه اَت ناپیداست و انتظار از بیخ ِ گوش اَت چه آسان می گذرد !

-        من از چند بادیه ی شیر خورده می آیم ! اینجا کسی جز من کیمیاگر ِ واژه ها نیست !

وقتی بهشت و جهنّم از همهمه افتاد این لقوه یِ لکنتِ زبان من است که با کهولت مادرزادی اَم گُل می کند ! – این محصولِ یک اتفاقِ ناجور است مگر نمی دانی در این دیار، کویرِ تشنه فراوان است !

این صدایِ گرفته ی بهار است که از دل زمستان می شنوید ! با این بادها و سمومِ بَد یوم اشکهای زلال و پاک ، جواب نمی دهند نَه اینکه خیال کنی آسمان از سپیده ی روز خالی ست ! و بهار در التهابِ فصلِ شکفتن ، سکته کرده است !؟

موجا موج این ماجرا ، پرده ها ی چند رنگ دارد ...

اینجا دیریست من ، پایان فعلهایم را کابوس می بینم . می خواستم فالم را بگیرند نبضم را گرفتند به گمانم تو هم با من هم طالعی ، خدا آخر و عاقبتمان بخیر کُناد!

-        صد سال به این سالها دیگر جواب نمی دهد فعلاً چند بهار ِ عمر ، به باد داده ایم

تاریخ برای ما عبرتی نشد، ما خود سرگذشتمان را جدّی نگرفتیم ...

موج های مهاجم غرورِ سر سبزی اِمان را به یغما بُرد ؛ من وتو از سَرِ سفره های بی نان و نمک برنخاسته ایم که نمکدان بشکنیم ! ولی دیگر طاقتمان طاق شده است . بهاری شاد مي خواهیم نَه بهاری که بال و پَرش را نذرِ سوختن کرده باشند – با این سنگ های سال خورده هم نمی شود شیشه های ِ کدر ، شکست . تازه بقولِ گذشتگان : «شیشه نزدیک تر از سنگ ندارد خویشی » با این وصف با این حرفها که هِی بی خودی رشدِ بی قواره یافته اند همه ی شما را به بهاری خوش و با طراوت دعوت می کنم . حالا نمی دانم با این صفحات ِ سیمانی ...

بالاخره این باد برای بردن ما آمده است یا نَه ...

یا مُقلّب القلوب والابصار / یا مدبّر اللیل و النهار / یا محوّل الحول والاحوال / حول حالنا الی احسن الحال !؟...

 

اسفند ماهِ سال 1386             منصور بنی مجیدی

+ نوشته شده در  جمعه 16 بهمن1388ساعت 12 بعد از ظهر  توسط  دوستداران منصور  | 

تضمين !

 

با اين ظرافت مرموز

سر وته تمام دريا را / طوفاني مي كنيد

با اين رفتار دلربا ...

انگار دل من ساليان سال است

كه گردگيري نشده

-                      و اما اي كاش به جاي چشمان بسته

يك جفت گوش سالم مي داشتيد ...

-                      زمانه ي تلخي ست شيرين كام باشيد !

اينجا دراويش به سادگي به مراد نمي رسند

قطبي بايد قوي تر ...

ديگر پشت به پشت تبرزين عشق

نمي توان سنگر گرفت

با اين همه تباني سرمايه سودي نبخشيد

فعلاً نه تنها رقص و سماع عارفانه

لبريز نيرگ گشته هيچ

بلكه بوي بيهودگي از خانقاه كهنه رباط مي آيد

شاگردان خوب اين درويش

مثل اينكه ترك تحصيل كرده اند

معجزه بي معجزه

تمامي خرافات پر سود

در اينجا تضمين شده است !؟

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 آذر1388ساعت 1 بعد از ظهر  توسط  دوستداران منصور  | 

«رخنه در خواب» منصور بني مجيدي از انتشار بازماند

ایسنا- مجموعه شعر به جامانده از منصور بني مجيدي با نام «رخنه در خواب» مجوز انتشار نگرفت.
    به گفته مدير نشر فرهنگ ايليا - ناشر كتاب - مجموعه شعر سپيد «رخنه در خواب» بني مجيدي از مردادماه سال گذشته براي كسب مجوز نشر ارائه شده بود و آخرين اصلاحات و غلط گيري ها را نيز شاعر مدتي قبل از درگذشتش در تيرماه انجام داده بود. او در ادامه افزود: از سوي اداره فرهنگ و ارشاد اسلامي گيلان اعلام شده كه اين كتاب غيرقابل چاپ است. منصور بني مجيدي متولد هفتم ارديبهشت ماه سال 1334 بود كه 11تيرماه سال گذشته بر اثر بیماری سرطان درگذشت. این شاعر آستارایی، در طول سال های اخیر حضور چشمگیری در عرصه شعر معاصر داشت و با انتشار چند مجموعه توانست نامش را مطرح کند. بنی مجیدی معلم بازنشسته بود و در سال های پایانی عمرش، شعر تنها دغدغه جدی زندگی اش بود.
    «اين ابر در گلو مانده»، «بر بام خود آشفته مي وزم»، «بهاري از خاكستر پاييز»، «بانوي باد شب نامه پخش مي كند»، «قرائت دوم من تويي»، «سهم من هميشه دلتنگي ا ست»، «ديگر نمي توانم شاعر بمانم»، «شعر امروز آستارا» و «ساعت هاي بي خيزاب» (گزيده شعرها) از آثار منتشرشده اين شاعرند.
    همچنین دو كتاب بيژن كلكي با عنوان هاي «ترانه هايي براي آلكاپون» و «نيامدي اسم آب يادم رفت» هم به كوشش بني مجيدي به چاپ رسيده اند. چندی پیش بزرگداشت این شاعر در آستارا با حضور شاعران کشور برگزار شد.
    
+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 شهریور1388ساعت 0 قبل از ظهر  توسط  دوستداران منصور  | 

آتش بازي در خط بريل

 

اين بازي شكنجه مي كند تماشاگران دل باخته اش را

زمين دهن باز كرده گوش تا گوش

بازي گران را ببلعد !

-                      هي پاس مي دهند به غريبه ها

نگران سر و صورت خود نيستند

بزن بشكن پاياني را فراموش كرده اند ! ...

-                      ” بگذار تركيب گهواره ات ، جفت و جور شود “

چون ماه ترين هوا هم در اينجا / يك بام و دو هواست !

-                      آواز ناجوراَت را از حدقه ي حلقوم بيرون مي كشند !؟ ...

-                      اين چه مسابقه ي با سابقه است ! خدايا

سطر به سطر اش مي ترسي بخوري به زمين

مي گويند بگو چه كسي زير سراَت بلند شده ...

اين قلم بازي ، صداقت مي خواهد صد چندان

تو هم اگر به خيلي چيزها چشم ببندي / فيلم ات مي كنند حلقه به حلقه

-                      اين روز مرگي هاي تو بالاخره روزي اكران خواهد شد !

-                      فداي جيب هاي خالي ات شوم برادر !

گورات هزار رقم جابه جا مي شود در اينجا !؟ ...

 

شعر از منصور بني مجيدي

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 مرداد1388ساعت 11 قبل از ظهر  توسط  دوستداران منصور  | 

خبرگزاری ایسنا:برگزيدگان جايزه‌ي شعر منصور بني‌مجيدي معرفي شدند

برگزيدگان جايزه‌ي شعر منصور بني‌مجيدي معرفي شدند

سرويس: فرهنگ و ادب - ادبيات
1388/04/13
07-04-2009
12:25:34
8804-06074: كد خبر

خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: فرهنگ و ادب - ادبيات

جايزه‌ي شعر منصور بني‌مجيدي با معرفي برگزيدگان به كار خود پايان داد.

به گزارش خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، در نخستين دوره‌ي اين جشنواره كه هم‌زمان با نخستين سالگرد درگذشت منصور بني‌مجيدي - شاعر آستارايي - برگزار شد، 85 شاعر از سراسر كشور شركت داشتند و 270 اثر ارسالي در دو مرحله مورد بررسي قرار گرفت.

هيأت‌داوران اين جشنواره متشكل از اكبر اكسير، عليرضا پنجه‌اي و عليشاه مولوي در مرحله‌ي اول، حميدرضا اقبال‌دوست ، رومينا پوررستم، آرش پورعليزاده، ستار جانعلي‌پور، بابك خوشجان، آزاده دواچي، هاني شجاعي، ساغر شفيعي، سعيده كشاورزي، داوود ملك‌زاده، آرش نصرت‌اللهي و محمد مفتاحي را به عنوان شاعران برگزيده انتخاب و در مرحله‌ي پاياني، جايزه‌ي اول را به سعيده كشاورزي‌، جايزه‌ي دوم را به آرش نصرت‌اللهي، جايزه‌ي سوم را به حميدرضا اقبال‌دوست و جايزه‌ي شعر برگزيده را به ستار جانعلي‌پور اهدا كردند.

همچنين از رومينا پوررستم به عنوان جوان‌ترين شركت‌كننده در اين جايزه تقدير شد.

به گفته‌ي امين بني‌مجيدي - دبير جشنواره -، قرار است اين جايزه هر سال در تاريخ 11 تيرماه برگزار شود.

انتهاي پيام

كد خبر: 8804-06074
+ نوشته شده در  شنبه 13 تیر1388ساعت 1 بعد از ظهر  توسط  دوستداران منصور  | 

اعلام برندگان جايزه شعر منصور

 

اعلام برندگان جايزه شعر منصور

 

    به مناسبت نخستين سالمرگ زنده ياد منصور بني مجيدي اولين دوره جايزه شعر منصور  از سوي خانواده وي در سينما دريا آستارا برگزار شد .

   امين بني مجيدي  فرزند زنده ياد منصور به عنوان دبير همايش به ايسنا گفت :  از بهمن سال گذشته اطلاعيه برگزاري شعر منصور توسط رسانه ها و وبلاگ شخصي شاعر به نام و نشاني « اين ابر در گلو مانده » www.banimajidi-mansoor.blogfa.com انعكاس يافت كه در نهايت از 85 شاعر و بيش از 270 اثر 12 تن توسط هيأت 3 نفره داوران به مرحله پيش از نهايي راه يافتند . در نهايت هيأت داوران آقايان اكبر اكسير،‌علي رضا پنجه اي و علي شاه مولوي به اعلام نتيجه به شرح زير اقدام نموده اند . شايان ذكر است 12 تن از شاعراني كه به مرحله ي پيش ار نهايي راه يافتند به ترتيب حروف الفبا به شرح زير بودند:

1-     حميدرضا اقبالدوست

2-     رومينا پور رستم

3-     آرش پور عليزاده

4-     ستار جانعلي پور

5-     بابك خوش جان

6-     آزاده دواچي

7-     هاني شجاعي

8-     ساغر شفيعي

9-     سعيده كشاورزي

10-محمد مفتاحي

11-داوود ملك زاده

12-آرش نصرت اللهي

    در ضمن جايزه نفر اول لوح ، تنديس و يك سكه تمام بهار آزادي  نفر دوم لوح ، ‌تنديس و نيم سكه بهار آزادي نفر سوم لوح ، ‌تنديس و ربع سكه بهار آزادي و شاعر برگزيده لوح ،‌ تنديس و ربع سكه بهار آزادي بوده است.

در ضمن به جوان ترين شركت كننده لوح و هدايايي تعلق گرفت.

 

 بيانيه ي هيات داوران

همايش شعر منصور

يادمان نخستين سال­مرگ زنده ياد منصور بني مجيدي

شاعر و فرهنگي نامور

 

 

شعر نو امروز ما با قرائت هاي متفاوتي از جهان مواجه است ، سنت ، مدرنيسم و پست مدرنيسم از مفاهيمي ست كه خواه نا خواه نشانه هايي از خود را در شعر امروز ريشه دوانده اند ، شعر دعاي فراموش دوران هاست­  و منعكس كننده­ي باورداشت هاي بشري از طريق  اوراد و اذكار آئيني كه به­صورت نخستين زمزمه هاي شاعرانه ثبت شده است، بر همين باور مي­توان طي شدن مسير سنت ، مدرنيسم و پست مدرنيسم را به قدمت عمر آدمي بازجست ، از همين روست كه شاعران به خلق آثار شعري پرداخته اند و هر يك بنابر بستر مناسب  فرهنگي در اذهان مردم ، مخاطبان خود را يافته اند . بنابراين همه گونه شعر را همه­گان بر نمي­تابند . هيات داوران نيز از هر شاعر چند شعر را مورد بررسي قرار داده و هر يك از داوران بر اساس دريافت هاي زيبايي شناسانه­ي خود به انتخاب نفرات پرداخته اند . بنابراين نفرات برگزيده­ي شرح زير محصول ساعت ها مباحثه­ي اغنايي با در نظر گيري ملاحظات كار سخت داوري و فرايند راي زني و مفاهمه است .

هم از­اين­رو از ميان دوازده شاعر برگزيده براي اعلام نتايج نهايي بي آن كه از قدر و منزلت ساير شاعران كاسته شود ، راي نهايي هيات داوران را از نظر مي گذراند :

هيات داوران نخستين همايش شعر منصور:

جايزه اول شعر را به خانم سعيده كشاورزي به واسطه دغدغه ي نوگرايي در حوزه­ي  مفهوم ، زبان و ساخت اعطاء مي كند .

جايزه دوم شعر را به آقاي آرش نصرت اللهي به واسطه ي تلاش نوگرايانه براي ارايه­ي زباني ساده ، صميمي با دغدغه هاي نوگرايانه اعطاء مي كند .

جايزه سوم شعر را به آقاي حميدرضا اقبالدوست براي تلاش در زمينه­ي ارايه تصاوير ملموس و ساده نويسي اعطاء مي كند .

جايزه شعر برگزيده را به آقاي ستار  جان­علي پور براي نگاه ويژه اش به مفاهيم شعري و تلاش براي ارايه­ي  ساخت نو اعطاء مي كند .

هيات داوران به واسطه­ي نقش حايز اهميت زنده ياد بني مجيدي در معرفي نسل نو آستارا ، براي تداوم شعر نو در شهر بام هاي سفالي از خانم رومينا پور رستم به عنوان جوان ترين شركت كننده در اين همايش تقدير به عمل
مي آورد .

هيات داوران:

اكبر اكسير            علي رضا پنجه اي          علي شاه مولوي

11 – تير - 1388

+ نوشته شده در  شنبه 13 تیر1388ساعت 12 بعد از ظهر  توسط  دوستداران منصور  | 

نتايج جشنواره شعر منصور

با توجه به پايان مهلت ارسال شعر براي جشنواره شعر منصور بني مجيدي، اشعار رسيده شاعران عزيز جهت انتخاب شعرهاي برتر در اختيار هيئت داوران جشنواره قرار گرفت تا شعرهاي برتر روز پنجشنبه 11/4/88  همزمان با مراسم جشنواره در سالن سينما درياي آستارا اعلام گردند.لازم به توضيح است كه به اشعار برتر جوايزي از طرف خانواده روانشاد منصور بني مجيدي اهدا خواهد شد.

 

امين بني مجيدي

دبير جشنواره شعر منصور

+ نوشته شده در  یکشنبه 31 خرداد1388ساعت 1 بعد از ظهر  توسط  دوستداران منصور  | 

جايزه شعر منصور

 

تمدید مهلت ارسال اثر به جایزه شعر منصور


به مناسبت اولين سالگرد درگذشت روانشاد منصور بني مجيدي ، جايزه شعر منصور در  ۱۱تيرماه 88 با دعوت ازشاعران سراسر ايران در زمينه شعر هاي كتاب نشده فارسي ( قالب آزاد ) برگزار مي گردد.
علاقه مندان به شركت در اين جايزه مي توانند حداکثر چهار شعر  خود را تا تاريخ ۱۱ خردادبه نشانی الكترونيكي : banimajidi_mansoor@yahoo.com و يا به نشانی رشت : صندوق پستي - ۱۷۵۵- ۴۱۶۳۵ ارسال كنند.
شعرهاي ارسالي كه موفق به رسيدن به مرحله انتخاب باشند ، در كتابي با عنوان يادمان نخستين دوره جايزه شعر منصور منتشر مي شوند. به نفرات اول تا سوم بر اساس انتخاب هيات داوران جوايزي اهدا خواهد شد.همچنين جايزه ويژه اي به بهترين شعر جوان زير 30 سال اهدا مي شود.
علاقه مندان مي توانند پيشنهادات خود را برای هر چه بهتر برگزارشدن اين مراسم به نشانی پستي یا الکترونیکی اعلام شده در بالا ارسال کنند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 بهمن1387ساعت 10 قبل از ظهر  توسط  دوستداران منصور  | 

نقدی بر ساعت‌های بی‌خیزاب (گزینه‌ی اشعار زنده‌یاد منصور بنی‌مجیدی)

 



عنوان: ساعت‌های بی‌خیزاب

شاعر: منصور بنی‌مجیدی

ناشر: آهنگ دیگر

چاپ اول: ١٣٨٧

شمارگان: ١١٠٠

علی ثباتی- سایت ادبی وازنا:مرگ منصور بنی‌مجیدی بر اثر سرطان تجربه‌ای خاص بود برای ما مخاطبان شعر. چراکه به‌ناگهان با خبر درگذشت شاعری در جایی از جهان روبه‌رو نشدیم. چند ماهی پیش از مرگ وی و با آهنگ گرفتن ِ انتظار شاعر، آشنایان، هم‌فرهنگان و مخاطبان او (که از زمان مشخص شدن سرنوشت نزدیک‌اش به دنبال توجه بیش‌تر رسانه‌های ادبی به این شاعر بر تعدادشان افزوده شد) مرگ و شعر بنی‌مجیدی توأمان خوانده و فهمیده می‌شدند. بنی‌مجیدی خود به واکنشی شاعرانه مبدل شده بود به مرگ و شعر او – دست‌کم از دید مخاطبانی که آن را می‌خواندند – بازخوانی تجربه‌هایی بود برآمده از مرگ‌آگاهی (در زبان آلمانی Todwissen).

گویی مرگ و شعر با یک‌دیگر حاشیه و مرکز عوض می‌کردند. شعر بنی‌مجیدی دالی بود دلالت‌گر مرگ و مرگ بنی‌مجیدی دالی دلالت‌گر شعر. این وضعیت خاص، البته با همه‌ی رازپردازی‌ها (mystification) و جذبه‌های‌اش مانع از این شد که ببینیم چرا او با هفت دفتر شعر آن‌قدری شنیده و خوانده نشد که با یک خبر محتوم؟ چرا می‌بایست آن امر بیان‌نشدنی پای‌اش به میان می‌آمد تا شعر او برای ما اهمیت پیدا کند؟ هرچه هم که اهل ادبیات با پر سوز و گداز کردن (dramatize) کردن ماجرای بنی‌مجیدی به شعر او اهمیتی ایجابی و نوخاسته ببخشند، که می‌بخشند، باز این امر سلبی بر جای خود باقی‌ست، شوم و نستوه: یعنی همان انزوای ادبی و ادبیات انزوا. و این انزوای تحمیلی، این نهایتِ بی‌التفاتی اهل ادبیات به ادبیات با قافله‌ی انبوه عزاداران و اندوه‌یادسرایان نیز حتی از نظر محو نخواهد شد. خودِ این بی‌التفاتی‌ست که چنین انبوه سیل‌آسای سوگواران را به جنبش وامی‌دارد. گویی سوگواری ما نه از مرگ جسمانه‌ی شاعری که از مرگ شاعرانه‌ی خودمان مایه گرفته است. جز این نیست که شعر به‌مثابه‌ی مدلولی برای چیزی دیگر، در این‌جا مرگ شاعر، اهمیت دارد. گویی به انتظار باید بنشینیم تا امری خودبسنده‌تر، قطعی‌تر و صدالبته مهم‌تر از خودِ شعر ما را به شعر توجه دهد. همیشه شعر، چون امری ثانوی و وابسته به شرایط، به دنبال چیزی دیگر روی‌آورندگی یا التفاتِ (intentionality) ما را به خود می‌بیند. این فقدان آگاهی ما از فقدان آگاهی ما به شعر است که سوگواری‌مان را رقم می‌زند.

 

به هر ترتیب، این کتاب گزینه‌ای‌ست از هفت دفتر شعر منصور بنی‌مجیدی به انتخاب و با مقدمه‌ی داریوش معمار. سرمایه‌ی چاپ آن را فصل‌نامه‌ی تخصصی شعر «گوهران» تقبل کرده است. در مقدمه‌ی این گزینه آمده است:

 

بنی‌مجیدی از نظر من شاعری‌ست که روح کلمات را دریافته است و در اکثر شعرهای‌اش کودکی کنجکاو، حساس و عاصی‌ست. او با دقت در هرآن‌چه که جریان دارد،‌ از سیاست، جنگ، مرگ، زندگی، عشق، و نفرت گرفته تا نقش اشیاء و طبیعت در سیر این روند؛ وارد زبان شده و سعی کرده تا زندگی را با روان سرکش واژه‌ها پیوند زده و درنوردد. این موضوعی‌ست که در تمام شعرها، از مجموعه‌ی اول تا شعرهای چاپ نشده‌ی وی، در بُعدِ عمل معنا و روح معنوی زبان دیده می‌شود.

مشخصه‌های دیگر شعرهای بنی‌مجیدی؛ بی‌تکلف و راحت بودن شاعر در ساختن شعر و آفریدن لحظه‌های بدیع و تازه در رابطه با هر رویداد و هر مکان و موقعیت یا شخصی‌ست. شعرهای او حتی اگر از زاویه‌ای شکل عمل‌شان (فرم) مورد قبول تمام مخاطبان نباشند، اما در بازتاب ساختار معنایی که می‌سازند به راحتی همه را با خود شریک می‌کنند و با همه سریع سازگار می‌شوند؛ کشاکش اصلی هم در شعرهای بنی‌مجیدی از همین جا ناشی می‌شود. از اعتقادی که شاعر به زندگی و درک طبیعت و بیان طبیعت پیرامون‌اش، بدون هیچ اضافه و پیرایه‌ای دارد. وضعیتی که به کمرگاه معنوی شعرها تشخص می‌بخشد و جنبه‌های خوش‌‌آیند و ناخوشایند در جریان زندگی را از فروکاستگی مورد قضاوت اخلاقی مثبت و منفی قرار گرفتن فراتر برده و در زبان مبدل به اشاره‌های باریک‌بینانه و وسیع در رابطه با فرهنگ زندگی انسان  معاصر می‌کند. خاصیت دیگر شعر بنی‌مجیدی داشتن نوعی طنز است که می‌توان از آن با عنوان طنز معکوس نام برد؛ یعنی طنزی که با به کار بردن معکوس موقعیت‌ها،‌ شخصیت‌ها و اشیاء رخ می‌دهد. مثلا ً پاندول ساعتی که سرسختانه علیه گذر زمان ایستادگی می‌کند، یا اسکندر خون‌ریزی که به شکلی مبالغه‌آمیز کودک است و رفتارش نیز جز بازتاب کم‌فهمی دوره‌ی کودکی نیست. اسکندری که به خاطر عشق‌ورزی به گل‌ها باغچه‌ای را از ریشه درمی‌آورد و به اتاق خود می‌برد. این گونه معکوس یا دیگر معناکردن‌ها، طنز خفیف و پرمغزی را در شعرهای این شاعر ایجاد کرده که ما را با خود درگیر می‌کند.

در انتهای این مقدمه‌ی مختصر باید بگویم متن شعرهای بنی‌مجیدی، عمل‌کرد اجزای مختلف آن‌ها در ورایت و ساختن شکل‌های دیکر خیال، نوعی از فراروندگی را مورد تأکید قرار می‌دهد که کودکی انسان و مضمون‌ها در رابطه با آن؛ طی آن‌ها در اولیت است. این توجه همان نیاز سرنوشت‌ساز شاعر با بازآفرینی هویتی نو اما صادقانه و سرشار از اخلاقیات می‌باشد. خاصیت که بازتاب‌های حیوانی رفتارهای ما مانند قتل، تجاوز، توهین، تحقیر، و دیگر موارد را در سایه‌ی روح رئوف، مهربان و حساس "انسان کودک" و "انسان مادر" نسبت به جریان پرتلاطم زندگی، قرار می‌دهد. (داریوش معمار)  

 

شعری را می‌خوانیم از این گزینه، که امروز،‌ در غیاب بنی‌مجیدی، معنایی دیگر دارد و دلالت‌هایی دیگر. به راستی این نشان‌دهنده‌ی همان امر است که عمل و رویداد (being and action) نه تنها آینده را شکل می‌دهند، که گذشته را هم بازمی‌سازند:

 

بی‌فروغ ِ آزادی

مرگ...

جبهه‌ی بازت نمی‌بوسد!

انگار خیلی روئین‌تنی

فقط از خطوط دست‌ات

انگشت نشانه، خط خورده است

ولی ماشه‌ی تفنگ سَرپُر

بی‌قرار ِ کشیدن است...

 

انتهای بادگیری، می‌ایستی

و تابستانی از تن‌ات، دَر می‌کنی

ساحل، تکانی می‌‌خورد

ماهین ِ نه چندان آزاد!

از آن سوی ِ آب‌ها

برای‌ات پیغام می‌گذراند!

+ نوشته شده در  جمعه 20 دی1387ساعت 12 بعد از ظهر  توسط  دوستداران منصور  | 

"ساعت های بی خیزاب" بنی مجیدی منتشر شد

 

روایتی از جریان سیال زندگی

 

روزنامه ی فرهنگ آشتی:

غم‌انگیز است اینکه کتاب تازه‌ای از یک شاعر منتشر می‌شود و او هیچ‌گاه نتواند آن را ببیند. «ساعت‌های بی‌خیزاب» یکی از همان کتاب‌هاست که شاعرش در آرزوی انتشار آن، برای همیشه از زندگی خداحافظی کرد. در واقع مرگ اجازه نداد تا بنی‌مجیدی بماند و کارهای نیمه‌کاره‌اش را سروسامان بدهد.در طول چند سال گذشته، شعر معاصر ایران دوران بی‌رمقی را پشت سرگذاشت؛ دورانی که بسیاری از شاعران ترجیح دادند متناسب با وضعیت پیش آمده، در گوشه‌ای بنشینند و نظاره‌گر حرکت‌های دیگران باشند. در این میان آستارایی‌ها فعال‌تر از بقیه بودند و توانستند در همین دوران رکود، شعرشان را به جامعه ادبی ایران معرفی کنند. شاعران جوان آستارا، بارها به نقش بنی‌مجیدی در تحول شعرشان اشاره کرده‌‌اند. اگرچه حیف است وقتی از آستارا حرف می‌زنیم اکبر اکسیر را به یاد نیاوریم.

بنی‌مجیدی اولین کتابش را با عنوان «بهاری در خاکستر پاییز» در سال 1381 منتشر کرد و حالا یازدهمین و تازه‌ترین کتابش وقتی چاپ شده که چند ماه از مرگز در یک نیمه شب خاکستری می‌گذرد.«ساعت‌های بی‌خیزاب» 146 شعر را در برمی‌گیرد که از هفت کتاب او گزینش شده‌اند. حال و هوای بیشتر شعرها، روایتی است از جریان سیال زندگی.تلفیق عناصر داستانی با مشخصه‌های شعر، یکی از مهم‌ترین ویژگی‌ آثار بنی‌مجیدی است. البته طنز تلخ و گاه گزند‌ه‌ای نیز همواره چاشنی شعرهای او هستند که مخاطب را به این فکر وا می‌دارند تا زندگی را از ابعاد دیگری، غیر از نگاه‌های معمول و همیشگی ببیند.

داریوش معمار هم در مقدمه کتاب نوشته است:

«بنی‌مجیدی از نظر من شاعری است که روح کلمات را دریافته است و در اکثر شعرهایش کودکی کنجکاو، حساس و عامی است. او با دقت در هرآنچه که جریان دارد از سیاست، جنگ، مرگ، زندگی، عشق و نفرت گرفته تا نقش اشیا و طبیعت در سیر این روند، وارد زبان شده و سعی کرده تا زندگی را با روان سرکش واژه‌ها پیوند زده و درنوردد. این موضوعی است که در تمام شعرها، از مجموعه اول او تا شعرهای چاپ نشده وی، در بعد عمل معنا و روح معنوی زبان دیده می‌شود».

گفتنی است «ساعت‌های بی‌خیزاب» با سرمایه‌گذاری مجله «گوهران»، فصل‌نامه تخصصی شعر منتشر شده است.پایان معرفی این کتاب، می‌تواند چاپ یکی از شعرهای آن باشد:

این ابرهای نه چندان سیاه / تابع باده‌های هرزه‌گردند! / از آسمان صاف / باج‌خواهی می‌کنند

چه پشته‌ای چه توده‌ای / از این قطار به آن قطار

پای پیاده می‌روند! / و قتی به مرز آشتی می‌رسند!

دور از خیابان اصلی / باران می‌بارند.

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 دی1387ساعت 5 بعد از ظهر  توسط  دوستداران منصور  | 

زمانه خیلی عوض شده ولی پر همچنان پدر است

شماره گان 6 و 7 مجله ی فرهنگی ، اجتماعی دال ویژه ی منصور بنی مجیدی انتشار یافت ، این شماره اختصاصاً به آثار منصور و مطالب نوشته شده ی اهالی قلم در مورد او پرداخته است .

1-     « دال » خود را با « عشق تابناک دیرین منصور، آزادی » آغاز می کند . ابتدا و انتهای مجله با عکس های منصور با دو تن از از بزرگان شعر و ادب کشور « شاملو » و« براهنی » مزیّن شده است . تصاویری که از سفرهای این دو عزیز به شهرمان آستارا در اواخر دهه ی شصت به یادگار مانده است . از خاطرات پدر به یاد دارم که « شاملو » با شنیدن شعر « بهار بی ستاره » ی وی به او که در آغاز دگردیسی شعری اَش بود ، نوید آینده ی شعریِ بسیار روشنی را داده بود .

2-     « نازک آرای تن ساق گلی » براهنی نیز اشاره به دیدارهای بسیار صمیمانه ی خانوادگی اِمان دارد . از حسادت های کودکانه ی من به کامپیوتر« ارسلان » پسر کوچک براهنی تا زورآزمایی« شهباز» - برادر خانم براهنی - با پدرم . مادرم - « سیما » - می گوید : از ماهی شکم پر مخصوص آستارا بنویس ، که چقدر از آن خوششان آمده بود و پیشنهاد ارائه ی این غذا در کانادا به عنوان یک بیزنس را به او دادند . « ساناز صحّتی » - خانم براهنی- نیز از مترجمان بزرگ کشور بوده و هست و همچنین تجربه ی بازی به عنوان نقش اول در یک فیلم سینمایی را هم داشت .

براهنی تقریباً تمام کتابهایش را تقدیم منصور کرده است ، در خاطرم هست که پدرم می گفت : اکثر شخصیت های رُمان های « رازهای سرزمین من » و « آواز کشتگان » براهنی واقعی است ، و براهنی اغلب آن وقایع را ، خود زندگی کرده است .

3-     « پژمان گلچین » مدیر مسئول مجله در سرمقاله ، آب و هوای سال یکهزار و سیصدوهشتاد و هفت را پر از تورّم و قحطی و جنگ مابین شعرا نامیده و عکس کنار چند عدد کتاب منصور ، میان جماعت طاعون زده را تنها باقیمانده ی این بلبشو می داند .

4-     سخن سردبیر از زبان « مولوی » با تیتر « در محاصره ی پرانتز تن » با پرسش از خود عمومیِ نگارنده از سرنوشت و چگونگی زیستن و ماندن شاعر آغاز شده و به روحیه ی جمعی و شناسه های روشنفکرانه و انگاره های انسانی منصور اشاره دارد .

دوستی ی منصور و مولوی هر چند شاید به بیش از یک دهه نرسد ، اما انگاری که این دو سالهای سال با هم همسلّولیِ مسائل و مصائب جامعه بوده باشند ، دارای عمق بسیاری است . آنجا که در نمایشگاه کتاب تهران ، مولوی ، به جرات تهران را پایتخت شعر ایران ندانست و منصور با خواندن شعر ترکی « قارا گونون قوجاغندا » تمامی حضّار را به تامل واداشت و اشک در چشمان همه ، چه آنانکه ترکی می دانستند و چه نمی دانستند حلقه بست .

علیشاه در ادامه ی مطلب خود در دال با این سخن استاد « محمد رضا شجریان » ، « توان زاری خود را به نیروی زندگی بدل کنیم » سعی در همدردی با خانواده ی منصور دارد .

5-     یکی از نگاشته های بسیار زیبای این مجله اختصاص به نوشته ی « علی باباچاهی » با عنوان « دعایی که مستجاب نشد » دارد . این مقاله که یکماه قبل از درگذشت منصور با نامی دیگر در نشریه ی هنرمندان برای آرزوی سلامتی وی نگاشته شده بود ، پس از تولد دوباره ی پدر ، جور دیگری حداقل برای من معنا پیدا می کند . باباچاهی در طول مدت بیماری پدرم ، بارها تلفنی با وی صحبت کرد و از احوال او جویا می شد و در بیمارستان به هنگام عیادت از پدر مدام اظهار پشیمانی می کرد که چرا قبلاً آنگونه که باید و شاید ، با وی آشنا نبوده است .

6-     صدای صادق عشق قدیمی ترین رفیق منصور ، « اکبر اکسیر » به همراه شعر پانکراس ، خود بخوبی نشانگر قدمت دوستی این دو عزیز است . شاید به جرات بتوان گفت این دو ، سهم بسزایی در بازشناسی شهرمان آستارا بعنوان یک شهر فرهنگی ، حداقل در دنیای مطبوعات و کتاب کشور داشته اند .

من خود بنا به ضرورت های شغلی و دانشگاهی که مدتی است در شهر رشت به سر می برم ، در ارتباطهای خود با بسیاری از روزنامه نگاران ، شاعران و حتی مردم عادی ، تازه می فهمم که هنرمندان شهر ما ، در شهر خود آستارا غریب تر از سایر نقاط کشور هستند و این جای بسی تامل دارد ! .  

 

                                                                                  امین بنی مجیدی

amin.banimajidi@gmail.com                                                            

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 آذر1387ساعت 5 بعد از ظهر  توسط  دوستداران منصور  | 

ترانه‌هايي براي آل‌كاپون بيژن كِلكي

ترانه‌هايي براي آل‌كاپون بيژن كِلكي

به كوشش منصور بني‌مجيدي

براي دانلود اينجا را فشار دهيد

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 آذر1387ساعت 0 قبل از ظهر  توسط  دوستداران منصور  | 

اين ابر در گلو مانده

كتابي ديگر از منصور بني مجيدي براي دانلود

اين ابر در گلو مانده

دانلود كتاب

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 آذر1387ساعت 11 بعد از ظهر  توسط  دوستداران منصور  | 

نيم نگاهي به مجموعه شعر «بهاري از خاكستر پاييز»

روزنامه ی ایران- اکبر اکسیر: اولين مجموعه شعر منصور بني مجيدي شاعر درد آشناي آستارا با نام «بهاري از خاكستر پاييز» از سوي انتشارات دهسراي رشت به بازار كتاب عرضه شد كه گزيده اي از شعرهاي نو و سنتي شاعر را از سال ۵۷ تا ۸۰ در بردارد.
بني مجيدي كه با شعر بلند تركي «شبان تيره مسكون» خود را شاعري اجتماعي مطرح كرد توانست در مدتي اندك اكثر قوالب شعري را بيازمايد و به عنوان شاعري پر كار در مطبوعات ادبي ايران معرفي شود.
شعرهاي او حكايت درد است و مرثيه روزگار نسل ما: در آبهاي مرصع معصوم/ شعر را با آخرين هجاي مكلف / از رگه هاي روشن مرجان ها/ صدا كردم/ تا شايد: در خلوت مخفي اعماق/ روشن ترين مرواريد را بسرايم/ اما دريغ، دريغ!/ در پيچه پيچه امواج/ هيچ آسمان در امان سبز ذهن نمي بارد ص۱۰
منصور نگران انسان مضطرب قرن است: شعر ما/ گدازه هاي جنوني است/ كه با تنظيف زخم/ دركرانه هاي دور/ با غم گره مي خورد و يا چونان صفير گلوله اي است/ كه در گوش هاي سنگين شهر/ انتشار مي يابد. ص۱۹
او مرگ را با زندگي عجين مي كند و در پرسشي فلسفي دنيا را به پاسخ فرا مي خواند: در چشمهاي مرگ/ چه زيبا نشسته است يك عمر زندگي!/ ما را به قتل خويش/ فرمان كه داده است؟ با مرگ زندگي...ص۲۰
شعرهاي او برآمده از رنج است و پرورده ناكامي ها.
يك گورستان سخن/ بي غسل و بي كفن/ در حجم تنگ تن/ من دفن كرده ام/ تو دفن كرده اي/ ما دفن كرده ايم. ص۲۸
دركشاكش بي ثمر دشنه و دام / در فرازو فرود عصيان هاي نافرجام / و در اسارت مداوم نان و نام/ زخمهاي ناجور حياتمان/ آنچنان سرباز كرده اند/ كه باغ ديرين كلاغ زده مان / مرهم آواز خوش قمري و قناري را به يكباره فراموش مي كند. ص۴۰
او چون از دل مي گويد قالب نو يا كهنه شعر برايش دست و پا گير نيست. سر به اعماق چاه مي بارم/ اشك نه خون و آه مي بارم/ جاي صد ـ روسياه سنگين دل / پاي هردادگاه مي بارم/ پاسخ مردي ام به نامردي است/ مردم، از اين گناه مي بارم ص۴۴
| از ميان شعرهاي بلند اين دفتر شعر غزل خداحافظي صميميت سيالي دارد اين شعر كه در قالب وصيتنامه اي ادبي ـ احساسي تنظيم شده است نشانگر دگرديسي زباني شاعر است: دوستان ! يك تكه چمن به من قرض دهيد/ تابلوغ مردنم را/ روي آن جشن بگيرند ص۸۴ باري با كفش هاي گشاد و تنگ پدر و پسرم سالهاي دراز / در جاده هاي هراس شعر و زندگي / با سرعت/ تند و كند دويده ام/ اكنون تمام راههايم خط به خط شده اند ص.۸۷ امروز شعرهاي سپيدم/ همه بوي تند كافور مي دهند/ و تنها تو مي داني كه ديگر/ آلبوم لبخندم خيلي كهنه است/ نمي خواهم / همسفر مجبور آخرين كوچم باشي/ و گرنه به تمنا از تو تقاضا مي كردم/ مرا هم بگذاري گوشه چمدانت .... ص۹۲
| شعر بني مجيدي در اين كتاب آينه تمام نماي كارنامه شاعري او نيست اين مجموعه كه شتابزده تدوين شده است به اصطلاح گزينه اي است از سالهاي شاعري او و اگر خواننده اين كتاب به ضعف و كاستيهايي برخورد آن ها را نبايد گناه شاعر دانست بلكه به قول آقاي عليرضا پنجه اي ـ شاعر و روزنامه نگار گيلاني ـ علت اين آشفتگي ها نبود يك مشاور ادبي آگاه دراكثر ناشران بويژه ناشران گيلاني است و اين روزها اين درد مشترك تمام شاعران است شاعران ساده دلي كه غافل از ريزه كاري هاي صنعت چاپ و پخش هستند. اين غيبت طولاني ظهور ناگهاني مان/ از حضور دوباره جهان/ واقعي تر است ص.۶۹
اين مجموعه مي توانست با حذف چند شعر زيباتر و گيراتر از اين باشد اما به قول شاعر: آه... از كتيبه اي كه آفتابش آهك كرد ص/۱۱ براي بني مجيدي موفقيت آرزو منديم و چشم به راه مجموعه شعرهاي جديد. مي خوانيم: اي مجمع الجزاير طوفان فزاي باد/ اي خوبترين فرياد هماره درياد/ ما را دمي به حال خود وامگذار. ص۶۶
اكبر اكسير ـ آستارا ۸۱‎/۱۱‎/۱۱
+ نوشته شده در  جمعه 10 آبان1387ساعت 1 بعد از ظهر  توسط  دوستداران منصور  | 

مجموعه اشعار منصور بني مجيدي به شكل زيپ شده براي دانلود

 

مجموعه شعر قرائت دوم من تویی  برای دانلود در سایت دکتر ایمانی

+ نوشته شده در  جمعه 10 آبان1387ساعت 1 بعد از ظهر  توسط  دوستداران منصور  | 

شايد بعد از مرگ سنگ قبري مناسب ، نصيب ما بشود !؟

 

یکی از آخرین گپ و گفت های منصور بنی مجیدی در گیل نیوز

+ نوشته شده در  جمعه 10 آبان1387ساعت 1 بعد از ظهر  توسط  دوستداران منصور  | 

یک مجموعه شعر جدید از بنی مجیدی مجوز نشر گرفت

 

گزيده‌ي شعرهاي منصور بني‌مجيدي سرانجام مجوز انتشار گرفت.

به گزارش خبرنگار بخش كتاب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، گزيده‌ي يادشده از شعرهاي منصور بني‌مجيدي - شاعر درگذشته‌ي آستارايي - با عنوان «خيزاب‌هاي ساعت»، كه با انتخاب و مقدمه‌ي داريوش معمار، حدود 10 ماه قبل در زمان حيات شاعر براي اخذ مجوز ارائه شده بود، به تازگي مجوز انتشار دريافت كرده است و در مرحله‌ي چاپ قرار دارد.

به گفته‌ي حافظ موسوي - مسؤول انتشارات آهنگ ديگر -، برخي از شعرهاي اين مجموعه با اصلاحيه و حذف‌هايي روبه‌رو شده‌، كه با هماهنگي خانواد‌ه‌ي شاعر انجام شده‌اند.

همچنين مجموعه‌هاي شعرهاي «رخنه در خواب» و «فرياد بي‌صدا»ي بني‌مجيدي مدتي است كه از سوي نشر فرهنگ ايليا براي كسب مجوز ارائه شده‌اند.

منصور بني‌مجيدي متولد هفتم ارديبهشت‌ماه سال 1334 بود. «اين ابر در گلو مانده»، «بر بام خود آشفته مي‌وزم»، «بهاري از خاكستر پاييز»، «بانوي باد شب‌نامه پخش مي‌كند»، «قرائت دوم من تويي»، «سهم من هميشه دلتنگي ا‌ست»، «ديگر نمي‌توانم شاعر بمانم» و «شعر امروز آستارا»، از آثار منتشرشده‌ي اين شاعرند.

او 11 تيرماه امسال در زادگاهش - آستارا - درگذشت.

انتهاي پيام

+ نوشته شده در  دوشنبه 25 شهریور1387ساعت 3 بعد از ظهر  توسط  دوستداران منصور  | 

گزارشی از شب شعر شاعران گیلان ( یادایاد منصور بنی مجیدی)

 

 

شب شعر شاعران گیلان ( یادایاد منصور بنی مجیدی) با حضور خانواده­ی بنی مجیدی برگزار شد.

اجرای  این مراسم توسط علی رضا پنجه ای (شاعر و روزنامه نگار)  انجام گرفت. وی پس از عرض خیر مقدم به دوستان ، شاعران و نویسندگان ارجمند، چند کلمه ای از زنده یادان بنی مجیدی و بیژن کلکی گفت و از بهروز وندادیان(شاعر) یکی از دوستان سال های دور منصور بنی مجیدی خواست تا چند کلمه ای در باره ی او صحبت و به شعر خوانی بپردازد.

وندادیان شعر خود را تقدیم به سکوت ِ منصور بنی مجیدی و جاودانگی اش کرد.

محمد طیاری، مهدی ریحانی، مهدی رضازاده،پریسا سعید زاده،پیمان نوری از جمله شاعرانی بودند که پشت تریبون قرار گرفته و به شعر خوانی پرداختند.

سپس علی رضا پنجه ای گفت: برای تشکیل این برنامه چهره هایی چون هادی میرزانژاد، شادی پیروزی، دکتر انوش برزگر،دکتر مسعود جوزی،رضا فرحمند، مهندس موثقی،سعید رضایی و ... تلاش کردند که جا دارد از این دوستان تشکر و قدردانی کنیم.

محسن آریاپاد،منوچهر آتشک،کبری شالکویی،عباس گلستانی نیز از نفراتی بودند کهدر ادامه به شعر خوانی پرداختند.

در بخش دیگر از برنامه علی رضا پنجه ای از امین بنی مجیدی (پسر منصور بنی مجیدی) خواست تا پشت تریبون قرار گیرد و چند کلمه ای با علاقه مندان به پدرش سخن بگوید.

سپس دکتر مسعود جوزی به عنوان شاعر و مدیر مسوول خانه­ی فرهنگ گیلان خواست تا پشت تریبون قرار گیرد.

دکتر جوزی قبل از خوانش 3 شعر خود گفت: طی آخرین مکالمه­ی تلفنی من با منصور بنی مجیدی، خود را شاعرِ در گذشته نامیدم. سال هاست که شعر نگفته ام اما امروز می­خواهم از کتاب ما نبودیم 3 شعر کوتاه بخوانم.

کوروش جوانروح،حسن طوافی،اسفندیار سلمان،کامران دهلوی نژاد،تینا پیرسرایی،حمید رضا اقبالدوست،حامدبشارتی،اسماعیل مهرانفر، مراد قلی زاده،نازنین تنهایی،سروش محبوب یگانه از جمله شاعرانی بودند که دربخش دیگری از برنامه به شعر خوانی پرداختند.

در ادامه علی رضا پنجه از مزدک پنجه ای به عنوان شاعر و روابط عمومی خانه­ی فرهنگ گیلان خواست تا در جایگاه قرارگیرد و  به شعر خوانی بپردازد.

وی قبل از شروع به شعرخوانی گفت: من بر خودم لازم می دانم از چند دوست عزیز که در جمع ما نیستند اما زحمات زیادی برای منصور بنی مجیدی کشیدند تشکر و قدردانی کنم. راستش هر وقت که احساس می کردم شرایط روحی بنی مجیدی مساعد نیست از دوستان مطبوعاتی ام چون یاسین نمکچیان و مجتبی پورمحسن کمک می گرفتم تا با مانورهای مطبوعاتی، اندکی روحیه ی از دست رفته ی او را به باز گردانیم. هم چنین باید از این دوستان و از سرویس ادب و هنر خبرگزاری مهر خاصه جناب ماه زاده تشکر کنم که خبر های خانه و منصور را مدام پوشش می دادند.

مزدک پنجه ای در ادامه گفت : من در آستارا شعری را تقدیم به رفیق منصور بنی مجیدی کرده بودم اما بغض امان نداد و نتوانستم بخوانمش ، حال آن شعر را به همراه شعر دیگری برای دوستان می خوانم.

سپس علیرضا پنجه ای حضور برخی از دوستان چون هوشنگ عباسی،پوراحمد جکتاجی،مجید دانش آراسته، محمود بدرطالعی و ... را در این مراسم مغتنم شمرد.

در پایان هادی سلیمی،شکری و علی رضا پنجه ای  به عنوان آخرین شاعران این برنامه به شعر خوانی پرداختند.

شایان ذکر است در بخش پایانی برنامه فیلم مستندی درباره­ی  منصور بنی مجیدی به کارگردانی بکتاش آبتین شاعر و مستند ساز جنوبی برای دوستان و علاقه مندان به نمایش درآمد که با تشویق و استقبال بسیار زیادی مواجه شد.

این جلسه 3 ساعت به طول انجامید.

 

+ نوشته شده در  جمعه 25 مرداد1387ساعت 12 بعد از ظهر  توسط  دوستداران منصور  | 

4 شعر منتشر نشده از منصور بنی مجیدی

 

چهار شعر منتشر نشده از منصور بنی مجیدی در سایت ادبی پیاده رو

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 مرداد1387ساعت 0 قبل از ظهر  توسط  دوستداران منصور  |