درباره وبلاگ

زنده یاد منصور بنی مجیدی - شاعر و نویسنده
شماره ی تماس : 5221223-0182
اين وبلاگ توسط مزدک پنجه ای راه اندازي شده
و توسط دوستداران زنده ياد منصور بني مجيدي و پسرش امین اداره مي شود
فهرست اصلی
دوستان
امين بني مجيدي ( دوباره )
علی رضا پنجه ای ( پیامبر کوچک )
مزدک پنجه ای ( سنگ پشت )
خانه ی فرهنگ گیلان
علی الفتی
صدای ادبیات مستقل ایران( 3پنج)
پزشك ايماني
ابراهيم كمكي
رستم جهانگشا
مظاهر شهامت
شيوا فرازمند
فرشيد جوانبخش
فرزانه مهران
شمس لنگرودي
سفيدخواني
بيژن باران
ياسين نمكچيان
حامد رحمتي
بهرام اردبيلي
من وگوگل ارث عزيز
داوود ملك زاده
ابوذر كريمي
هوشنگ ايراني
رضا براهني
مرزهايي كه فكر مي كنم
مجله ادبي پياده رو
آرش نصرت اللهي
عليشاه مولوي
اكبر اكسير
ناما جعفري
عروض
وازنا
آفتاب گردان
تازه هاي ادبي
فراخوان هاي ادبي
روزنامه نگاران شمال
پیوندهای روزانه
جايزهي شعر منصور بنيمجيدي اهدا ميشود
چند شعر از من در جشنواره ی شعر وازنا
شعری از من در سایت ادبی 3پنج- صدای مستقل ادبیات ایران
3 شعر از منصور بنی بجیدی در سایت صحنه ها
برای منصور بنی مجیدی که روزهای سختی را می گذراند
مجموعه شعر «این ابر در گلو مانده» در خانه فرهنگ گیلان نقد و بررسی می شود
شعر و شاعران امروز آستارا معرفی شدند
یک شعر از بنی مجیدی در تالار گفت و گوی دانشجو
علی رضا پنجه ای : روایت های کلان در شعرهای بنی مجیدی
این ابر در گلو مانده "بنی مجیدی" نقد و بررسی مي شود
معرفی کتاب های بنی مجیدی
بنی مجیدی در خانه ی فرهنگ گیلان
نوشته های پیشین
3 شعر از بنی مجیدی در سایت ادبی وازنا
نوشته شده توسط دوستداران منصور در سه شنبه 26 تیر1386 ساعت 1 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
منصور بنيمجيدي در فاصله كتاب اول خود نسبت به كتاب دوم، جهش مضاعفي داشته و راه خود را در ميان راه كورههاي شعر امروز يافته است. به همين واسطه با اختياركردن زبان روايي و گفتار در هيات يك راوي، شكل روايي را از قصه وام ميگيرد و در قالب شعري خرج ميكند. دست يازيدن به چنين قالبي، اين امكان را به شاعر ميدهد كه بتواند انواع دغدغههاي خود و پيرامونش را در شعر بريزد؛ عشق، مسائل فلسفي، سياسي، اجتماعي و زيباييهاي زبان ساختي. - /...< من، اهل بوف كورم/ و صادقانه به شما، دروغ ميگويم/ سگ ولگردم، مرگ موش خورد و مرد/ همه را يك به يك گاز ميگرفت/ مرا هم، پارس گاز پاريساش/ سخت در چنگ!؟- / سه قطره خونمهارَش كرده بود>.../
نوشته شده توسط دوستداران منصور در یکشنبه 24 تیر1386 ساعت 1 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
اي كه لبالب، لب بسته تر از هميشه حرف مي زني
مي خواستي در سايه سارِ كدامين درخت با كدامين آفتاب
سر در لاكِ اين سياه بازي بيارامي !
اين ابرها كه : پايان ِ چيزي را خبر نمي دهند
هنوز دورنماي نيم بهار هم پيدا نيست
پس تو با اين همه پراكندگيِ توده ها
به چشمه هايِ برف و باران كِي چگونه و كجا مي رسي !؟
-تو بنفشه ي خجالتي ِ کدامین كهنه بهاري ؟
به گمانم بغضِ سكوتت به انفجاري عالمگير دامن نمي زند
نمي دانم به اين همه خلاء خالي
چگونه دست يافته اي
در تو نشانه هايِ آبي خاكي خدا جوش مي زَند
و در من نشانه هايِ سبزِ سير ِ تو ...
پس بيا همديگر را
برايِ تمام فصول زندگي
صميمانه دوست بداريم!
نوشته شده توسط دوستداران منصور در یکشنبه 17 تیر1386 ساعت 11 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
به گمانم كسي به دست بوسيِ تو نمي آيد
چقدر خام خيالي هالو!
فقط شايد چند گامِ ناقص
به ردِّ سوخته اَت دام بگذارند كه بماني
فعلاً كه : مايه ي هيچ فخري نيستي از براي اين خلايق
برو آبرو داري را قناعت كن هنر پيشه !
و گر نه خدا را از ما بهتران زياد جا مي ماني !
البته جاي نگراني نيست
اينجا حضور خالي اَت را ، جا به جا گوشه و كناره مي گيرند...
- قيمت اين بازي نمي دانم تا به چند است
انگار كه تو خود دارترين فروشنده ي آدمهاي ما هستي !
و جامعتي بي جمجمه / هنوز در آغوشِ نَه چندان گَرمت / غلام باره گي مي كنند!
- من حتّا به اندازه ي يك بند انگشت
حوصله ي نفس كشيدن در كنار ِ تو را ندارم...
با اين اوصاف به گمانم
تو را با چندين مردِ بي محل
حتّا به جهنم خود خواسته اِتان / راه نمي دهند !؟
و كسي هم از ما بسته به زخمي زرد
تمام روز را در تو خميازه مي كشد...
و اين چاقويِ دو دَم / فعلاَ لب به استخوان ِ كسي نمي زند!
اما اعصابش دائماً در زير سيگاري هاي حريف
قرص به قرص خُرد و خراب مي شود!
- مي خواستي اي رفيق با اين نعل هاي ِ وارونه كه مي زني
كجاي ِ جاده را به سنگلاخ ِ ناهموار / طي كني
من خود گيلاس ترين شرابَم آلبالويِ تلخ سرخ است !؟
فقط مي خواهم تنها يك ليس ديگر / به گونه اَت نزديكتر شوم!
اكنون وسط پنجاه و چند سالگي
چقدر مي خواهم ادايِ بابا طاهر را در بياورم
كه هي مي گفت :
ز دستِ ديده و دل هر دو فرياد...
نوشته شده توسط دوستداران منصور در یکشنبه 10 تیر1386 ساعت 11 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
منصور بنی مجیدی در فاصله ی کتاب اول خود نسبت به کتاب دوم، جهش مضاعفی کرده و راه خود را در میان راه کوره های شعر امروز یافته، به همین واسطه با اختیار کردن زبان روایی و گفتار در هیأت یک راوی ، شکل روایی را از قصه وام می گیرد و در قالب شعری خرج می کند. دست یازیدن به چنین قالبی، این امکان را به شاعر می دهد که بتواند انواع دغدغه های خود و پیرامونش را در شعر بریزد. عشق، مسایل فلسفی ، سیاسی، اجتماعی و زیبایی های زبان ساختی.
بن مایه ی شعرهای او بهره ای ست که شاعر از طنز می برد، منتها طنز بنی مجیدی با طنز اکسیر توفیر فراوان دارد. اکسیر در طنزهای خود از ارکان لطیفه بهره می برد و نیش مخاطب با خواندن شعرهایش باز می شود، اما کارکرد طنز در آثار بنی مجیدی ، همشهری اکسیر، تکیه بر تلخی واقیعات و مناسبات اجتماعی دارد. او نیز قادر می شود نیش مخاطب را باز کند اما طعم باقی مانده در نیش مخاطب او ، طعم تلخی ست، بر خلاف اکسیر که طعم شیرینی بر جا می گذارد، این نکته از مهم ترین دقایق توفیر بهره وری دو شاعر همشهری است که به خوبی قلمرو یکدیگر را رعایت کرده اند و از مقوله ی طنز ، دو استفاده ی مجزا بردهاند.
بنی مجیدی در شعر هایش بر صداقت و آرمان خواهی هم چون خود حلاج تا پای جان پای می فشرد؛ شاخصه های شعری او در چند دفتر اخیر به گونه ای قدرت ممیزی دارند که اگر قرار باشد به رایانه ها ، نرم افزار های شعری افزود، کاراکتر های شعری بنی مجیدی از نخستین داوطلبان برای همزادسازی محسوب می شوند، یعنی رایانه با داده های شاخص شعری بنی مجیدی قادر خواهد بود: 1- شعر او را از شعرهای دیگر شاعران به خوبی تمیز دهد. 2- شعر او را نسبت به سایرین با درصد بالایی همسان سازی کند. یعنی شعری ارایه دهد که نزدیک به دغدغه های بنی مجیدی است.
رسیدن به این نقطه می تواند برای هر شاعری نقطه ی قوتی باشد که هر قوه ای را بدل به فعل کند. او خیلی زود تکلیفش را با قالب های شعری روشن کرد، به طوری که امروزه به راحتی قادر خواهد بود شعر او را از خیل شاعران هم نسلش تمیز دهیم.
بهره از ضرب المثل ها و فولکلور فارسی ( فرهنگ مردم ) در سطرهای شعری ، کارکرد دیگری از
آن ها ارایه داده است که از نقاط قابل تأکید و تامل شعر بنی مجیدی است. از سویی پرهیز از زیاده گویی و تأمل بیشتر در شعرهای سروده شده و ویرایش آن ها پس از بیات شدن شعرها، از نکات مهمی ست که شاعر می باید بر آن درنگ داشته باشد.
نوشته شده توسط دوستداران منصور در دوشنبه 4 تیر1386 ساعت 1 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
حلقه ی شاعران 5 شنبه ها همیشه ی خانه ی فرهنگ گیلان در ادامه ی برنامه ی 5 شنبه های آخر ماه خود که به یکی از چهره های شعر معاصر اختصاص داشته، این هفته مجموعه شعر « این ابر در گلو مانده » را برای نقد و بررسی انتخاب کرده بود.
در این جلسه که به مسوولیت علی رضا پنجه ای تشکیل می شود، سعید صدیق ( برنده ی شعر کارنامه )، هوشنگ عباسی ( سردبیر مجله ی گیله وای گیلکی)، مجید داش آراسته( داستان نویس)، مهدی رضا زاده، مهدی ریحانی، محسن آریاپاد،مزدک پنجه ای ،کورش جوان روح، شاهین شالچی، پریسا سعیدزاده از شاعران معاصر و تعداد کثیری از علاقه مندان به شعر معاصر گرد هم آمده بودند.
در ابتدای علی رضا پنجه ای حاضرین را با آثار و زندگی شاعر آشنا کرد، سپس سه شعر از مجموعهی « این ابر در گلو مانده» را برای حاضرین خواند، وی از شاخصه ها ی مهم شعرهای پس از دفتر اول بنی مجیدی : آشنایی زدایی، حذف مفعول بی واسطه که به صیقلی زبان شعر کمک کرده ، گریز از مرکز شعر و رجوع به آن، بازنمایی ، تشخص بخشی به غیر جانداران، بهره از وقایع تاریخی ، اجتماعی و سیاسی در زبان روایی- گفتاری که به هیچ وجه وامدار شاعران متقدم نیست. و در پایان اثر را بهترین اثر بنی مجیدی و یکی از مجموعه شعرهای درخشان دهه ی هشتاد بر شمرد.
سعید صدیق نیز عنوان کرد کارهای بنی مجیدی را به خوبی خوانده ام. او به استقلال زبان رسیده و بهره از خوانده هایش در شعر به خوبی نمود موفقیت آمیزی دارد.
سپس با تأکید بر شعر « برد شیرین هدایت» به ابعاد چند گانه ی این شعر و چند شعر دیگر پرداخت. مهدی رضازاده، مجید دانش آراسته، یاسر متاجی ، نعمت باقری فرد، سراج، جلال افرا هر یک از منظری به موفقیت های بنی مجیدی در این مجموعه تأکید نمودند و بر پاره ای نقصان های موجود در شعر هایش اشاره کردند.
شایان ذکر است بنی مجیدی علی رغم این که دوره ی درمان شیمایی را سپری می کند با توان مضاعفی به امضای کتاب خود برای حاضران پرداخت.
نوشته شده توسط دوستداران منصور در جمعه 1 تیر1386 ساعت 5 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
همکلاسی ام را سر چند کلاس بالاتر از خودم با تنبلی مفرط / جا گذاشته ام با جوشنی پوشیده از تقلب های گوناگون اش - ای وای من این چه رسوایی ست - من که بی باغچه بان علمم ... سهم من و شما لابد ، هیچ چیدن است و بوییدن اینجا باد کف کرده که بپاید با این معشوق نابالغ اش با بی آب ترین آتش و خاک ! - وقتی بی شب چره رفتی دیگر تکرار نمی شوی با آن کارت خیس خورده به ناگهان تر از میان هرگز و اکنون قفس فرصتی ست ... اینجا ساقه ها به تعادل نمی رسند !
نوشته شده توسط دوستداران منصور در جمعه 1 تیر1386 ساعت 2 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
«رخنه در خواب» منصور بني مجيدي از انتشار بازماند
آتش بازي در خط بريل
خبرگزاری ایسنا:برگزيدگان جايزهي شعر منصور بنيمجيدي معرفي شدند
اعلام برندگان جايزه شعر منصور
نتايج جشنواره شعر منصور
جايزه شعر منصور
نقدی بر ساعتهای بیخیزاب (گزینهی اشعار زندهیاد منصور بنیمجیدی)
"ساعت های بی خیزاب" بنی مجیدی منتشر شد
زمانه خیلی عوض شده ولی پر همچنان پدر است
ترانههايي براي آلكاپون بيژن كِلكي