تبليغاتX
این ابر در گلو مانده
 

سه شعر من در سایت ادبی ماه و هور

 

سه شعر از من در پایگاه ادبیات شعر امروز ماه و هور که سایت دوستان تاجکستانی است، منتشر شده است.

                                                                    

                                                            کلیک کنید


 

نوشته شده توسط دوستداران منصور در جمعه 26 مرداد1386 ساعت 1 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


معرفی "این ابردرگلو مانده" در سایت ادبی آتی بان

 

به گزارش خبرگزار آتی‌بان تازِترین مجموعه شعر "منصور بنی‌مجیدی" شاعر ایرانی با عنوان «این ابر در گلو مانده» از سوی انتشارات " فرهنگ ایلیا " روانه بازار كتاب شد.

                                               

كتاب حاضر در برگیرنده‌‌ی 38 شعر در قالب آزاد است كه در 94 صفحه به چاپ رسیده‌اند.
مجیدی در سال 1385 خورشیدی نیز مجموعه شعر «بر بام خود آشفته می‌وزم» را منتشر كرده است. از دیگر آثار این شاعر می توان به :«بانوی باد شب‌نامه پخش
می‌كند»، «قرائت دوم من تویی»،«دیگر نمی‌توانم شاعر بمانم» اشاره كرد.

برای آشنایی بیشتر با این شاعر ، شعری از این مجموعه را با هم می خوانیم:

تنازع بقا2

 

شاعر كم عیار كه هستی ، نیستی!؟
نه به انكار اهل نظر...

- تو پسر پدرم هستی باور نمی كنم!؟

مادرم زیر بار تهمت ، دق كرد و مرد

- ماری جوآنای تو، قاتل اصلی‌ست

- صبح اولِ وقت

قیافه‌ی متغیرت، كمی عصبی‌ست

به گمانم
اسامی خاص، تو را لو، نداده‌اند

 طبیعتِ پی‌جوی ،می‌خواست :

حقّت را، كف دستت بگذارد

- این‌ها ، به خیال  شطرنجی‌ات

 به راه تو ، مهره چیده اند!
- قاضی می‌گفت: این كلاغ‌های عوضی

قارقار، بلد نیستند
نقشه‌ی قتل را

دیگران ، جای دیگر ، كشیده‌اند

البته این متن در حاشیه

چندان موثق نیست

با خطوط كوفی ، برایش، رمز گذاشته‌اند

با این همه خرابی اوضاع

این ببرهای بنگالی ...

خوردن حریف را

فراموش نكرده‌اند!؟



نشانی‌های ناشر:
- ایران- رشت- خیابان مطهری- خیابان قربانی- شماره 273 .
تلفكس: 3224705

میل: nashreilia@yahoo.com

 


 


 

نوشته شده توسط دوستداران منصور در جمعه 26 مرداد1386 ساعت 12 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


"اين ابر در گلو مانده"ي بني‌مجيدي بيرون آمد

مجموعه‌ي شعر تازه‌اي از منصور بني‌مجيدي به‌چاپ رسيد.

به گزارش خبرنگار بخش كتاب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، «اين ابر در گلو مانده» پس از مدت زيادي انتظار و اعمال اصلاحاتي، مجوز نشر گرفته و از سوي نشر فرهنگ ايليا منتشر شده است.

مجموعه‌ي شعر «رخنه در خواب» هم به گفته‌ي شاعر، بيش از دو سال است كه در انتظار دريافت مجوز است.

چندي پيش نيز «بر بام خود آشفته مي‌وزم» از بني‌مجيدي منتشر شد، كه به گفته‌ي او، مايه‌هاي شعري آن بيش‌تر مسائل اجتماعي، فرهنگي و به‌نحوي سياسي و گاه نيز عاشقانه‌اند.

«بهاري از خاكستر پاييز»، «بانوي باد شب‌نامه پخش مي‌كند»، «قرائت دوم من تويي»، «سهم من هميشه دلتنگي است»، «ديگر نمي‌توانم شاعر بمانم» و «شعر امروز آستارا» از ديگر آثار اين شاعرند.

همچنين دو كتاب بيژن كلكي با نام‌هاي «ترانه‌هايي براي آلكاپون» و «نيامدي اسم آب يادم رفت» به‌كوشش بني‌مجيدي به‌چاپ رسيده‌اند


 

نوشته شده توسط دوستداران منصور در سه شنبه 23 مرداد1386 ساعت 11 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


توسط بكتاش آبتين، زندگي منصور بني‌مجيدي به قاب تصوير مي‌رود

 

بكتاش آبتين در حال تدوين فيلمي از زندگي منصور بني‌مجيدي است.

به گزارش خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، اين فيلم با نام «رخنه در خواب» به بررسي زندگي خصوصي، سابقه‌ي شعري و اجتماعي، آثار و همچنين زمان بستري بودن اين شاعر آستارايي در بيمارستان مي‌پردازد.

در اين فيلم افرادي همچون: عليرضا پنجه‌اي ،موسي بندري، عليرضا بندري، عليشاه مولوي، اكبر اكسير و يزدان سلحشور درباره‌ي زندگي و آثار بني‌مجيدي صحبت مي‌كنند.

آبتين درباره‌ي ساخت اين فيلم گفت: بني‌مجيدي شاعري است كه احساس كردم شايستگي و لياقت اين را ‌كه از نزديك و با ديدي عميق به او پرداخته شود، دارد.

منصور بني‌مجيدي متولد هفتم ارديبهشت‌ماه سال 1334 است. از آثار اين شاعر به «بر بام خود آشفته مي‌وزم»، «بهاري از خاكستر پاييز»، «بانوي باد شب‌نامه پخش مي‌كند»، «قرائت دوم من تويي»، «سهم من هميشه دلتنگي است»، «ديگر نمي‌توانم شاعر بمانم» و «شعر امروز آستارا» مي‌توان اشاره كرد.

مجموعه‌ي شعر «رخنه در خواب» نيز ديگر مجموعه‌ي اوست، كه براي كسب مجوز نشر ارايه شده است.

دو كتاب بيژن كلكي با عنوان‌هاي «ترانه‌هايي براي آلكاپون» و «نيامدي اسم آب يادم رفت» با كوشش بني‌مجيدي به‌چاپ رسيده‌اند.

اين شاعر چندي پيش مدتي در بيمارستاني در تهران بستري بود و تحت عمل جراحي پانكراس قرار گرفت.

آبتين علاوه بر ساخت فيلمي درباره‌ي زندگي بني‌مجيدي، مشغول نوشتن فيلم‌نامه‌اي براي ساخت فيلمي درباره‌ي جزيره‌ي كيش با عنوان «سرزمين آرزوها» است.

اين فيلم به چگونگي شكل‌گيري جزيره‌ي كيش از ابتدا تاكنون و قرار گرفتن آن در كانون توجه گردشگران خارجي و داخلي مي‌پردازد.

كار تحقيق براي ساخت اين فيلم توسط مهندس رجبعلي مختارپور صورت گرفته و تنظيم فيلم‌نامه‌ي آن نيز تا ماه آينده به‌پايان مي‌رسد.

«شناسنامه‌ي خلوت»، «و پاي من كه قلم شد، نوشت برگرديم» و «مژه‌ها چشم‌هايم را بخيه كرده‌اند» از آثار آبتين در زمينه‌ي شعرند.


 

نوشته شده توسط دوستداران منصور در جمعه 12 مرداد1386 ساعت 0 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


آرش نصرت اللهی: نقدی بر مجموعه شعر <بر بام خود آشفته می‌وزم>، سروده منصور بنی‌مجیدی‌


آرش نصرت اللهی نقدی بر مجموعه شعر جدیدم در روزنامه ی کارگزاران نوشته که آن را در این جا منعکس کردم تا از نظر بگذرانید.
 

نوشتن شعر، علا‌وه بر دانستگی تکنیکی، نیاز به نوعی آگاهی از دانش‌های مختلف جهت آفرینش مفاهیم دارد. با مطالعه شعرهای مجموعه <بر بام خود آشفته می‌وزم> به نظرم رسید که بنی‌مجیدی هنگام نوشتن با نوعی هجوم نیروهای برآمده از آگاهی، روبه‌رو است. این نیروها نویسنده را به افزایش عناصر کلا‌م دچار می‌کند و البته سعی بنی‌مجیدی در هرس نمودن گیاه شعرش، موقعیت متن او را تا حد زیادی در وضعیت لا‌زم و کافی قرار می‌دهد. ‌ ببین میان من و پسرم تنها/ یک جلا‌ل‌الدین فاصله بود/ نه یک رود خروشان.... (ص 10)
و یا در شعر دیاکو، وقتی از گذشته‌اش می‌نویسد: ای‌کاش اجدادم / از <سیبری> تا <سیبلی> نمی‌لرزید!/ من خود، قبل از مهاجرت، یخ بسته‌ام/... (ص 82)علا‌وه بر نشانگر‌های آگاهی، کارکرد زبانی <نمی‌لرزیدند> در انتقال معنای کوچ اجداد و برقراری ارتباط معنایی با عبارت <یخ بسته‌ام> قابل توجه است. ‌
در مجموعه مورد بحث، مولف شاخص‌هایی را از خود به جا گذاشته که با ذکر نمونه‌هایی به بررسی چگونگی آنها می‌پردازم. ‌
استفاده منطقی و زیرکانه از تقابل کلمات: با آب‌های گل‌آلود/ در این حوالی/ از جریان‌های افقی ماهیان عمودی می‌گیرند/... (ص 64)
یک مرد ناتمام / از یک زن نیمه‌گرسنه حریص/... (ص 43)
.../ قرن‌ها به انتظار می‌نشینی و/ بسان مرگی که به انتظار گوری ایستاده است/... (ص 62)
2- نمونه‌ای از طنز که در ملحفه‌های تاریخی پیچیده شده و خنده، گریه و آگاهی یاد شده را به مخاطب، دیکته می‌کند: - مگر نه این قطار پاکستانی است / که وقتی به حاشیه رود سند می‌رسد/ با مسافران تا خورده‌ی افغانی‌اش / روده‌بر می‌شود از خنده‌های تلخ!/... (ص 73)
حالت مسافران تاخورده با روده‌بر شدن قطار، یک حرکت فرمی - فهمی قابل توجه است. ‌ 3- زبان بنی‌مجیدی ویژگی‌هایی دارد: تغییر قابل توجهی در ساختار جملا‌ت، به وجود نمی‌آورد و به طور مداوم از فعل استفاده می‌کند و البته این استفاده، بسته به محل آن می‌تواند در تنظیم سرعت متن موثر باشد. استفاده بنی‌مجیدی از حروف اضافه و عبارات مشابه نیز گاهی بیش از آن چیزی می‌شود که من از متن موردنظر انتظار دارم. ‌
البته نوع نگاه او به جهان پیرامونش توصیفی است که زبان او را تحت تاثیر قرار می‌دهد و عبارات توصیفی را در شعر او به میزان قابل‌توجهی می‌توان یافت. ‌
و اما حرکت‌هایی در حیطه‌زبان، در مجموعه مورد بحث، از بنی‌مجیدی به جا مانده است که تا حد زیادی به کمک انتقال مفاهیم متن می‌آید.
ابرها را، بی‌هوا نباید خورد (ص 83) یافتن رابطه بین مفاهیم در قالب زبان. ‌
‌- وقتی خودم را فهمیدم، نمی‌دانم چرا/ از دو لفظ اقتصاد و سیاست/ نیمه متنفرم/... (ص 46)
حضور کلمه نیمه، یک حرکت زبانی فرو رفته در عمق معناست. انگار که تنفر شاعر، یک قطعه است که می‌توان به دو نیم کرد و در یک زمان واحد، نیمی به اقتصاد و نیمی به سیاست هدیه نمود.
در شعر <به ازای یک جفت چشم> (ص51) شاعر با بهره‌گیری از هم‌ذات‌پنداری مخاطب نسبت به تشنگی، با حذف تنظیم شده فعل‌ها و ایجاد شتاب در کلا‌م یک تشنه، متنی موفق را ایجاد کرده است. ‌
در صفحه 70، حضور غیرمترقبه کاسه چشم و به‌کارگیری بهینه استعاره جوجه‌تیغی، چهره مناسبی برای شعر <عقده‌های زنجیری> به وجود آورده است. ‌
.../ ابرهای تیره/ همه جا / دامن سوزند/ علی‌الخصوص وقتی کاسه چشمان کسی/ سرخابی باشد/ خدا خودش به داد ما برسد/ وگرنه در معرکه خیر و شر/ آنکه جوجه‌تیغی است/ هر وقت که خواست/ گلوله می‌شود/...
حرکت مویین معنا در تن متن، رابطه تنگاتنگ با تصویر متحرک گلوله شدن جوجه تیغی دارد. ‌ 4- آبی چین خورده در دل رود/ چه پیچ و تاب می‌خورد!؟/...(ص 37)
دوربین بنی‌مجیدی بدون خطوط محیطی از یک تصویر، ابتدا روی آبی و سپس روی چین‌خوردگی آن حرکت می‌کند. رفته‌رفته تصویر بازتر می‌شود و در قسمت <در دل رود> تصویر با هویتی مشخص به نام رود ظاهر می‌شود. سپس با ثابت نگه داشتن دوربین، حرکت پیچ و تاب آبی چین‌خورده در دل رود نشان داده می‌شود. ‌
شعر ادامه می‌یابد: دیگر برای حاضر شدن / موی کسی را آتش نمی‌زنند اینجا/ چه فاصله‌ها از میان رفته.../ - نشسته‌ای روی نت/ قدی به قامت گام‌های تو، راست می‌شود/ سمفونی خاموشی/ آویزه گوش و هوش دیوار!/ جا مانده از بادهای منجمد شرق دور/ با دست‌هایی بر دور آتش نه برای پیوستن به روزهای گرم/...
برخلا‌ف آنچه من برای بافت متن خود متصورم، در مواردی عباراتی که وارد شعر بنی‌مجیدی می‌شوند، در پروسه متن، به کار گرفته نمی‌شوند. با این حال او با پردازش مطلوب عبارات در موقعیت یاد شده سعی می‌کند نخ نامرئی مفهوم را در دستش نگه دارد که تا حد زیادی موفق بوده است. بنی‌مجیدی در نتیجه تجربه‌ای که از سرودن شعرهای کلا‌سیک و سپید به دست آورده و با داشتن آگاهی حالا‌ توانسته است آزادانه در سرزمین مه‌گرفته شعر آزاد امروز ایران، قدم بزند و حرکتی قابل توجه به وجود آورد. ‌

 


 

نوشته شده توسط دوستداران منصور در پنجشنبه 11 مرداد1386 ساعت 1 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


به گمراه آزادی

-        فعلاً به سمت ِ ترمينال ِ آزادي

چندين آزاد راه    بسته است

- اينجا سكته يِ مغزي   بعلاوه سكته قلبي

مثل نُقل و نبات

دچار ِ ترافيك ِ قدرت است

-        اينجا آرزوهاي دو كبوتر و چند پرنده ي ديگر

سياه ترين روزهاي خود را    پرواز مي كُند

و اين خرابه هاي بزرگ ...

از براي مرگِ آزادي / كفايت نمي كند لابُد

-        با اينكه هر روز دريوزگي خدا ي واحد مي كنيم

و به ظاهر مؤمن واقعي مي شويم !

اما فرجي حاصل نمي شود ...

-        نكند چشمي ديگر به لبِ پيشاني اَت روئيده است

-        چقدر پنج ترين وعده ي نماز اَت را

-        ناخوش آهنگ تر قرائت مي كني

حالا كه در چند ترم متوالي اِمتحان ِ خدا، مشروط شده اي

چند واحد دعايِ اجباري فراموشت نشود !

امروز قاصدك خبري ناخوش اقبال از مستجاب الدعوه آورده :

كه من مجروح اسير خاكيِ تواَم

زخمهايِ ناسورِ من / در خنكاي ِ باران ِ تو / معصوميّت پيدا مي كند

ولي حوصله ي اين همه بردباري ام نيست

زبان ِ آدمي زاد   با اين همه خشونت  / به لكنت دائمي مي افتد

اين واگويه هاي هر از گاهي هم

هيچ راهي به شاهراه ِآزادي اِمان نگشوده است!؟

 

 

 

 


 

نوشته شده توسط دوستداران منصور در پنجشنبه 11 مرداد1386 ساعت 11 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


با آستینی مار پرور

-       چقدر بي احتياط تشريف داريد

چقدر بي احتياط شرط مي بنديد

زياد عجله نكنيد / تا چشم ها از راه برسند

شما چندين بار اين مسير ِ كهنه را ، لُو رفته ايد

البته اين      يك سبقتِ ناجور است ...

-       آن مرد وقتي تمام شد

زنش كه از اول غلط بوده ...

ديگر براي تكاندن و هُل دادن خيلي دير شده

به گمانم خيلي از اينها   قاطيِ چراغِ قرمز شده اَند

و در تاريكي هوا    هِي پوست انداخته اند ...

- اينجا خدا كسي را بي خود بدرقه نمي كند

هر چند آب راه شيطان آبستن هزار تيغ و دشنه است

بايد خيلي مواظبِ ماهِ عَسلتان باشيد!؟

اينجا زنبور هاي بي عسل    فقط نيش نمي زنند

-       اگر ... تا توانستند خانه خرابت مي كنند

-       بايد از براي تولد فرزندم از تو وقتِ قبلي و

اجازه ي كتبي بگيرم!

چرا كه مي ترسم عكس هاي خانوادگي اَم را ، به هر آينه جعل كني !

مي گويند     اينجا شاعران تمرينِ تفريح مي كنند

كه در آينده ي نزديك   به هم بتوپند!

خدا را دارم خود به خود حادثه مي شوم

-       اينقدر بدبين و دَم دَمكي مباش « منصور»

اين روزها چقدر شرطي شده اي

مگر خود نمي گفتي : « من جريان ِآنسويِ سكّه اَم »

پس عِصمت خاموشي ات را چه حادث شد

كه حاشيه نمي بندي ديگران را !

لابُد خيال مي كني دنيا به پاي بعضي ها زنجيراَت كرده است

اينجا تو / تنها / مراقبِ كلمه  باش

                                     همين !؟


 

نوشته شده توسط دوستداران منصور در پنجشنبه 11 مرداد1386 ساعت 11 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


نوبتی دیگر برای شرط عاشقی

- ... روزِ موعود   پس پرده    خواب رفت

نارنجكي در جغرافيايِ دور / چهل تكه شد !

و امروز   سلولهاي بنيادين نسل به نسل

كشفِ كهنه اس گرديدند

و مردم بوي نوباوه يِ خود را

به باد ِ فراموشي سپرده اَند ...

-      عجب ! مسلماً هيچ چاي شيريني جوابگوي اين همه

فطير ِ تلخ نيست!

فعلاٌ صبحانه بي صبحانه

بغض ِ مسموم ليل و نهار

خود سَمِّ مُهلكي ست

اما نه اين نَه آن شربتِ سينه نيست

كه تليت كني با نان ِجويِ چوپاني ...

-      اينجابا غزل سپيد ...

ديگر به ملاقات حافظ و سعدي نمي روي

با قصد ِ قبلي

قصيده اي طولاني هم ديگر بي فايده است

-      و شايد در خلوتِ تناور چند درخت

گياه عشقه ي ترجيع، خانه به خانه بندبه بند

با تركيب غريبي   گُل بُكند !

اما وقتي از آن سوي پُر وسوسه يك صورت باراني

با چند چترِ امضاء شده ظاهر مي شود

يكي از آن جمعيت خيس خورده

حتّا با لبخند پوسيده اي / تحويلش نمي گيرد

- باري شما     از كدام قبله وقبيله ايد

به گمانم خيلي دير خرما را نَه

خدا را   باور مي كنيد !؟


 

نوشته شده توسط دوستداران منصور در یکشنبه 7 مرداد1386 ساعت 12 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


تردید

هر چه فكر مي كني ، معاصر تر مي شوي !

ارتفاع زمين به نحوي ، در تو پنهان است

-      مثل اينكه ديگر

از ترس مرگ ، خود كشي نمي كني !!

به جستجوي مجالي محال مي گردي

تا قواعد بازي ، عوض كني ! اينكه نمي شود !

امشب ، در تلويزيون ، مي خواستند حق مطلب را اعدام كنند !؟

تو نيز ، مشاركت داشتي

و اعتراف مي كردي كه در كابوس بره ها ، سخت بي گناهي !

” گرگها ، خود ، گله گله مي زايند “ ...

 


واي بحال آن لبي كه : بي گناه ... دوخته مي شود

اين صداي روشن كبريت يا فندك است ...

كه شب را با تمام هست و نيستش ، به آتش مي كشد !

-      هيچ پيراهني را تا به حال ، پيراهن عثمان نكرده اي !!

با دگمه هاي شكسته بسته ي خونين ، راه مي روي راه ...

و براي خود ، سيگاري به آتش مي كشي !

سوگند به نخستين باري كه ديدمت

يا شايد هم ، هرگز نديدمت !؟ ...


 

نوشته شده توسط دوستداران منصور در یکشنبه 7 مرداد1386 ساعت 12 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت