درباره وبلاگ

منصور بنی مجیدی - شاعر
شماره ی تماس : 5221223-0182
وبلاگ مورد نظر توسط مزدک پنجه ای با نظارت منصور بنی مجیدی به روز می شود.
فهرست اصلی
دوستان
علی رضا پنجه ای ( پیامبر کوچک )
مزدک پنجه ای ( سنگ پشت )
خانه ی فرهنگ گیلان
علی الفتی
صدای ادبیات مستقل ایران( 3پنج)
پیوندهای روزانه
چند شعر از من در جشنواره ی شعر وازنا
شعری از من در سایت ادبی 3پنج- صدای مستقل ادبیات ایران
3 شعر از منصور بنی بجیدی در سایت صحنه ها
برای منصور بنی مجیدی که روزهای سختی را می گذراند
مجموعه شعر «این ابر در گلو مانده» در خانه فرهنگ گیلان نقد و بررسی می شود
شعر و شاعران امروز آستارا معرفی شدند
یک شعر از بنی مجیدی در تالار گفت و گوی دانشجو
علی رضا پنجه ای : روایت های کلان در شعرهای بنی مجیدی
این ابر در گلو مانده "بنی مجیدی" نقد و بررسی مي شود
معرفی کتاب های بنی مجیدی
بنی مجیدی در خانه ی فرهنگ گیلان
نوشته های پیشین
مقدمه:مجموعه شعر «اين ابر در گلو مانده» جديدترين اثر شاعر معاصر «منصور بنيمجيدي» است، اين شاعر در طول سه دهه حضور فعال در عرصه شعر و شاعري، هفت كتاب شعر چاپ كرده كه استقبال مناسبي از آنها شده و اغلب به چاپ مجدد رسيدهاند.

رضا قنبري: پرداختن به موضوعات و مفاهيمي كه در تمام طول تاريخ بشر به عنوان دغدغه انسان مطرح بوده؛ از عناصر درونمايهاي و مفهومي شعر اوست؛ مرگ، رستگاري، فرديت و مدنيت و رنج و كابوس ناشي از جنگ و فقر، موضوعاتي است كه شاعر در شعرهايش به بازخواني و طرح سوال نسبت به آنها ميپردازد: «تلنگي سبز، با دستهاي نقاشي شده/ دريا دريا موج ميكارد و طوفان درو ميكند!/ شمال و جنوب به بيخبري/ به باد مغرب و مشرق، غارت ميشوند!/ داستان وقتي طولاني شد/ روزگار سپري شده را، فراموشي عشق است...». (صفحه 43)
بنيمجيدي اگرچه جوان نيست! اما همواره گوشه چشمي به شعر جوانها دارد و از برخي نكات مطرح شده در شعر دهه هفتاد (نسل جوان) استفاده ميكند.
حذف حروف اضافه و ربطي، به ويژه حرف «را» در شعرهاي او زياد ديده ميشود؛ گويا شاعر تصميم دارد با حذف «را»ي مفعولي و گاه حروف ربطي مثل «از» و «به»؛ كلمات و سطرها را بدون واسطه به هم متصل كند تا مخاطب به قرائت و تاويل ديگري برسد.
عناصر بومي يكي ديگر از ويژگيهاي شعر اين شاعر آستارايي است؛ شيروانيها، مه، باران و باد، شاليها، روستاهاي دور و نزديك شمال ايران و تجربه و خاطره دبيري او در روستاها؛ گاه به شكلي آشكار و گاه به شكلي پنهاني و حسي در شعرهاي «بنيمجيدي» به چشم ميآيد.
«اين ابر در گلو مانده» بازتابي از عواطف سركوب شده انسان، كابوسهاي ناشي از فقر و تنهايي و دنياي سياستزده پيرامون ما است؛ شاعر در شعرهايش به شعار و وعدههاي كذايي متمايل نميشود، بلكه به يك «رئاليته» در شعر كشيده ميشود، اما اين «رئاليته» شاعرانه است؛ يعني حس، تخيل و درك تازهاي در آن وجود دارد: «به تاراج خرد و كلان دريا مينديش!/ اكنون ايمان دارم عزت زندگي/ در زندان زمين زاده ميشود!/ كتابهاي نيمه بازت/ ورقهاي بازي گزمگان تاريخاند!/ كه با چرمهاي اعطاي آنها.../ شمشيرهاي خونچكان صيقل ميدهند/.../ ديگر اين قلم به فرمان من نيست/ كه تو را به دروغ بستايم!...». (صفحه 19)
شعرهاي كتاب «اين ابر در گلو مانده» متمايل به بازياي زباني و شكستن روايت است؛ در واقع شاعر گوشه چشمي به شعر جوانترها داشته و سعي كرده پا به پاي جريان شعر دهه هفتاد حركت كند؛ از اين منظر او جز معدود شاعران نسل دهه 60 است كه با پروسه شعر امروز همسو شده و از امكانات آن بهرهبرداري ميكند.
در عين حال طنز يكي از مهمترين عناصر شعرهاي اين كتاب است و شاعر به واسطه طنز، هر آنچه را كه شادماني و آرامش انسان را سلب ميكند به چالش ميكشد.
شاعر در برخي از شعرهاي كتاب طنز را در جايگاهي فلسفي و براي شناخت يا رد جبرانيت تاريخي استفاده ميكند: «دندانهاي نيش سگ همسايه/ گلوي ماه من زير ابر، شكافته است!/ و من در انبوه سردرگمي/ چون تو سرگردانم/ يكي آمده بود بر تاريكيام نور بپاشد/ نامرد روزگار، اسيد به صورتم پاشيد و رفت...» (صفحه 65)
مجموعه شعر «اين ابر در گلو مانده» به تازگي توسط نشر فرهنگ ايليا به چاپ رسيده است.
نوشته شده توسط منصور بنی مجیدی در سه شنبه 14 اسفند1386 ساعت 2 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
چند شعر از من را می توانید در سایت ادبی وازنا بخوانید.
نوشته شده توسط منصور بنی مجیدی در پنجشنبه 9 اسفند1386 ساعت 4 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
در نمايشگاه كِتاب
سگ دو مي زني از سَرِ صبح تا بوق سگ
نَه از برايِ افزونيِ سطرها و صفحه هايِ خالي ...
- قلم اَت به بوي ِ امضايِ كه افتاده
كه كاغذهاش
نَه به ميلي غريب آويخته در خوابِ كتابهاست
باري : « هر گِردي گِردو نيست»
و هر كويري كوير ِ لُوت و نمك نمي شود
دريا هم ، سَرِ خود نمي رقصد !
اينجا، وقتي زمين سجده گاه ِ بندِگان خدا نيست
پس چشمانِ فرزندان ِ آدم
ماتِ كدامين روي ِ زندگي ست !؟
بيا سَرِ بند ِ زبان را فعلاً دهنه ببند!
چرا كه سگهايِ اين حوالي
تا پاسي از شب پارس مي كنند
و بعضي عناصرِ نامطلوب هم
تنها شمايل ِ غلتان در باداَند
و د ر بي چراغ ترين لانه ها / وُل مي خورند !
من چقدر به شما ها عادت كرده بودم
اي بي فهرست ترين كتابها
ديگر نورِ كافي به فتيله ندارم
كه تاريكترين سالها يِ امروزتان را روشن كند
و اين پير دختران ِ بَزك كرده هم
هيچ يك
از قبيله ي قبله ي من نيستند !؟
نوشته شده توسط منصور بنی مجیدی در پنجشنبه 9 اسفند1386 ساعت 4 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
منصور بنى مجيدى شاعرى است كه هم در خود و هم در محيطى كه با آن «متن» اش عجين است معنا مى شود.
بنى مجيدى برادر همسر زنده ياد بيژن كلكى است كه گرچه در آستارا بدرود حيات گفت اما اصالتاً تبريزى بود و سال ها ساكن تهران؛ نام بنى مجيدى در آستارا، با نام «اكبر اكسير» نيز عجين است. «اكسير» شاعرى است كه در اواخر دهه ،۵۰ به عنوان شاعرى با آينده اى درخشان در نشريات پايتخت شناخته مى شد. مجله سروش در سال «۵۹» چند صفحه از صفحات ادبى اش را به معرفى شعرهاى وى اختصاص داد. «كلكى» شاعرى بود كه سال ها در تهران نام اش با نام «بامداد» و «رويا» قرين بود و در شعر نيمايى، شاعرى صاحب سبك بود و در دهه هاى شصت و هفتاد، تسلط اش بر اين «قالب» رويكردى را در شعر ايران رقم زد كه يكى از شاخص ترين «زبان» هاى اين دو دهه را عرضه كرد؛ شعرى موزون و سهل و ممتنع كه از عنصر طنز و تلميح و اشارات كلاسيك و نو، همزمان بهره مى برد. پس از درگذشت كلكى، اكسير پس از سال ها سكوت، «شعر فرانو» را پيشنهاد كرد كه تفاوت اش با بنيان هاى شعر كلكى در فقدان وزن و حذف «شاعرانه گويى» از شعر بود؛ بالا بردن بسامد طنز به عنوان جايگزين دو عنصر ذكر شده، تنها تفاوت پيشنهادى اين نوع شعر با شعر كلكى محسوب مى شد و مى شود؛ در واقع «شعر فرانو» همان شعرى بود كه به «شعر معتدل دهه هفتاد» در دهه ۱۳۷۰ موسوم شد و شعر كلكى با افزودن وزن و شاعرانه گويى، به «پيشنهادى جديد» در دل اين پيشنهاد بدل شده بود و پس از مرگ وى، اكسير با حذف آنها، دوباره به «اصل» رسيد!
بنى مجيدى با ارائه «فرانو» هاى خود به اين جريان پيوست اما «شاعرانه گويى» را از شعر خود حذف نكرد و تنها به حذف وزن بسنده كرد؛ شايد به همين دليل شعرهايش ديرتر از اكسير به نشريات مشتاق «شعر هفتاد» راه يافت! اکسیر و بنى مجيدى در فاصله ی ۱۳۸۰ تا ۱۳۸۴ به عنوان شاعران پرخواننده چه در نشريات تخصصى- ادبى پايتخت و چه در سايت هاى تخصصى- ادبى اينترنتى شناخته شدند؛ در ،۱۳۸۴ شاعرى به طنز گفته بود: «ستارخان و باقرخان دوباره براى فتح پايتخت آمده اند!» شعر «فرانو» اكنون دوسالى است كه ديگر رونق سابق را ندارد. گرچه اكسير و بنى مجيدى به تجربه هاى جديدى رسيده اند و شعرشان، صيقل خورده تر شده است اما «مريدان» يا درواقع سپاهيانشان انگار پا پس كشيده اند و عده اى به غزل روآورده اند و بعضى نيز جذب نحله هاى ادبى ديگر شده اند و از آن جوش و خروش ادبى نيز در آستارا كاسته شده است. «اين ابر در گلو مانده» در چنين اوضاع و احوالى منتشر شده است و چنان كه بنى مجيدى در مقدمه اش نوشته، مى خواهد پيشنهاد دهنده شكل «قصه- شعر» باشد؛
نوشته شده توسط منصور بنی مجیدی در پنجشنبه 9 اسفند1386 ساعت 4 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها