درباره وبلاگ

منصور بنی مجیدی - شاعر
شماره ی تماس : 5221223-0182
وبلاگ مورد نظر توسط مزدک پنجه ای با نظارت منصور بنی مجیدی به روز می شود.
فهرست اصلی
دوستان
علی رضا پنجه ای ( پیامبر کوچک )
مزدک پنجه ای ( سنگ پشت )
خانه ی فرهنگ گیلان
علی الفتی
صدای ادبیات مستقل ایران( 3پنج)
پیوندهای روزانه
چند شعر از من در جشنواره ی شعر وازنا
شعری از من در سایت ادبی 3پنج- صدای مستقل ادبیات ایران
3 شعر از منصور بنی بجیدی در سایت صحنه ها
برای منصور بنی مجیدی که روزهای سختی را می گذراند
مجموعه شعر «این ابر در گلو مانده» در خانه فرهنگ گیلان نقد و بررسی می شود
شعر و شاعران امروز آستارا معرفی شدند
یک شعر از بنی مجیدی در تالار گفت و گوی دانشجو
علی رضا پنجه ای : روایت های کلان در شعرهای بنی مجیدی
این ابر در گلو مانده "بنی مجیدی" نقد و بررسی مي شود
معرفی کتاب های بنی مجیدی
بنی مجیدی در خانه ی فرهنگ گیلان
نوشته های پیشین
يك
گفته مي شود كه تبارشناسي «خالق اثر»، زير و زبر زندگي اش، گذشته و حال اش، سلايق شخصي اش، بستر فرهنگي اش و ... نمي تواند و نبايد به حوزه «نقد» راه يابد؛ چرا كه ما تنها بايد با «متن» مواجه شويم نه خالق آن! اين جزئي از افسانه هاي جهان نو است. «متن» را از «فرامتن» گريزي نيست؛ «متن» حتي در ساده انگارانه ترين شكل رسمي اش كه يك نامه اداري است در «فرامتن» زبان، فرهنگ، آداب و رسوم و سير تكويني مدارج اداري- لااقل- معنا مي شود و از همين نكته بايد دريافت كه افسانه جهان نويي ما، همچون هرافسانه ديگري تنها براي سرگرمي كودكان يا رسيدن به نكته اي اخلاقي [«متن» به مثابه «فطرت» و «مؤلف» به مثابه شيطان كه خواهان آلودن آن، و به دوزخ رهنمون كردن «منتقد» است] يا... خلق شده است. ارتباط «خالق» و «مخلوق»، ارتباطي ديني است؛ مناسك خود را دارد و شناخت هر يك، با شناخت آن ديگري در ارتباط تنگاتنگ است. افسانه هاي جهان نو كه به نيت ستيز با مفاهيم جهان كهن خلق شده اند، اكثر و اغلب از ماهيت ضد آئيني برخوردارند و نظريه «مؤلف مرده» زير سايه افاضات فيلسوف آلماني «نيچه» معنا گرفته و شاخه و برگ افزوده است. حذف ارتباط «دال» با «مدلول» و پرداختن به «مدلول»، همان «اومانيسم» اسلحه به دستي است كه به عنوان تروريسم جهان «پست مدرن» به انفجار فرهنگ، كلمه و ادبيات رسيده است و پشت پيشرفت هاي تكنولوژيك پنهان شده، تا هدف نهايي را - زبان را- هدف گيرد و به يكباره، «ارتباط» را از صحنه جهان محو كند. كلمات اين متن به مثابه اعضاي يك گروه ضد تروريستي با اقدام هاي اين تروريست در جنگ اند و از اين نظر، تابع روزگار فرخنده اي محسوب مي شوند كه به عصر «پساپست مدرن» مشهور است. در اين عصر، «متن» نه همچون جايگاهش در عصر «پيشامدرن» با پسند جامعه- به طور مطلق- سنجيده مي شود نه چون« عصر مدرن» با پسند خالق متن- به شكل مطلق- و نه چون «عصر پست مدرن» با پسند متن؛ كه آيا خواننده را مي پسندد يا نه؟! تا برايش معنا شود! عصر «پسا پست مدرن» هر سه را با هم درمي آميزد و به نفع هيچ افسانه جهان نويي، ديگري را در محاق نمي گذارد؛ اما يحتمل اين عصر نيز از افسانه ها بركنار نخواهد ماند و اين، لازمه پيشرفت است تا به عصري تازه پاگذاريم. «منصور بني مجيدي» شاعري است كه هم در خود و هم در محيطي كه با آن «متن» اش عجين است معنا مي شود، پس از ارتباط «متن» و «فرامتن» شروع مي كنيم.
* دو
منصور بني مجيدي برادر همسر زنده ياد بيژن كلكي است كه گرچه در آستارا بدرود حيات گفت اما اصالتاً تبريزي بود و سال ها ساكن تهران؛ نام بني مجيدي در آستارا، با نام «اكبر اكسير» نيز عجين است. «اكسير» شاعري است كه در اواخر دهه ،۵۰ به عنوان شاعري با آينده اي درخشان و در نشريات پايتخت شناخته مي شد. مجله سروش در سال «۵۹» چند صفحه از صفحات ادبي اش را به معرفي شعرهاي وي اختصاص داد. «كلكي» شاعري بود كه سال ها در تهران نام اش با نام «بامداد» و «رويا» قرين بود و در شعر نيمايي، شاعري صاحب سبك بود و در دهه هاي شصت و هفتاد، تسلط اش بر اين «قالب» رويكردي را در شعر ايران رقم زد كه يكي از شاخص ترين «زبان» هاي اين دو دهه را عرضه كرد؛ شعري موزون و سهل و ممتنع كه از عنصر طنز و تلميح و اشارات كلاسيك و نو، همزمان بهره مي برد. پس از درگذشت كلكي، اكسير پس از سال ها سكوت، «شعر فرانو» را پيشنهاد كرد كه تفاوت اش با بنيان هاي شعر كلكي در فقدان وزن و حذف «شاعرانه گويي» از شعر بود؛ بالابردن بسامد طنز به عنوان جايگزين دو عنصر ذكر شده، تنها تفاوت پيشنهادي اين نوع شعر با شعر كلكي محسوب مي شد و مي شود؛ در واقع «شعر فرانو» همان شعري بود كه به «شعر معتدل دهه هفتاد» در دهه ۱۳۷۰ موسوم شد و شعر كلكي با افزودن وزن و شاعرانه گويي، به «پيشنهادي جديد» در دل اين پيشنهاد بدل شده بود و پس از مرگ وي، اكسير با حذف آنها، دوباره به «اصل» رسيد! اين گفته ابداً مؤيد رَدّ شاخص هاي شعر اكسير- به عنوان يك شاعر- نيست بلكه رويكردهاي نظري وي را به چالش مي طلبد. بني مجيدي با ارائه «فرانو» هاي خود به اين جريان پيوست اما «شاعرانه گويي» را از شعر خود حذف نكرد و تنها به حذف وزن بسنده كرد؛ شايد به همين دليل شعرهايش ديرتر از اكسير به نشريات مشتاق «شعر هفتاد» راه يافت! بعدها، اين «رويكرد» در گاهنامه «ترلان» به يك نشريه مستقل نيز دست يافت و آستارا را به عنوان فعال ترين كانون شعري آذري زبانان پارسي گو مطرح كرد. «فرانو» نه تنها، شعر آستارا را با رونق روبه رو كرد كه حوزه هاي شعري در استان اردبيل را نيز فعال تر از گذشته كرد و حتي كار به جايي رسيد كه اين «فرانو» هاي پارسي، در جمهوري آذربايجان ترجمه شد؛ در تهران، آستارايي هاي مقيم پايتخت، «فرانو» را به عنوان شعر دهه هشتاد ايران پيشنهاد كردند و اكسير و بني مجيدي در فاصله ۱۳۸۰ تا ،۱۳۸۴ به عنوان شاعران پرخواننده چه در نشريات تخصصي- ادبي پايتخت و چه در سايت هاي تخصصي- ادبي اينترنتي شناخته شدند؛ در ،۱۳۸۴ شاعري به طنز گفته بود: «ستارخان و باقرخان دوباره براي فتح پايتخت آمده اند!»شعر «فرانو» اكنون دوسالي است كه ديگر رونق سابق را ندارد. گرچه اكسير و بني مجيدي به تجربه هاي جديدي رسيده اند و شعرشان، صيقل خورده تر شده است اما «مريدان» يا درواقع سپاهيانشان انگار پا پس كشيده اند و عده اي به غزل روآورده اند و بعضي نيز جذب نحله هاي ادبي ديگر شده اند و از آن جوش و خروش ادبي نيز در آستارا كاسته شده است. «اين ابر در گلو مانده» در چنين اوضاع و احوالي منتشر شده است و چنان كه بني مجيدي در مقدمه اش نوشته، مي خواهد پيشنهاد دهنده شكل «قصه- شعر» باشد؛ آيا اين پيشنهاد، پيشنهادي تازه است؟
* سه
«قصه- شعر» چه در شكل كهن اش كه در قصه هاي منظوم معنا مي شد و چه در شكل تازه اش كه در آثار پيشروان پست مدرنيسم معنا شد، پيشنهاد تازه اي نيست. غلبه عنصر «روايت» برديگر عناصر شعر، در آثار «مدرن» نيز قابل ردگيري است اما «قصه- شعر» مبحثي ديگر است؛ با معيارهاي جديد، اين «گزينه» يعني رسيدن به متني كه در عين شعر بودن با معيارهاي قصه نويسي جديد نيز همخواني داشته باشد، در واقع ما بتوانيم هم به عنوان داستان كوتاه يا بلند، هم به عنوان شعر آن را بپذيريم. در ادبيات انگليسي، معدود آثار موفقي خلق شده كه سال انتشار آنها حوالي دهه هاي ۷۰ و ۸۰ ميلادي است. شرط اصلي موفقيت در اين «رويكرد» تطابق «ايجاز شعري» با «ايجاز داستاني» است و همچنين تطابق فضاسازي شعري با فضاسازي داستاني؛ احتمال اين كه اثر حاصله شعر موفقي باشد، آن هم «شعري روايي»، هميشه هست اما متأسفانه رسيدن به يك داستان تمام عيار كه در عين حال شعر موفقي هم باشد، در ادبيات جديد ايران تاكنون- لااقل از نگاه اين نگارنده- ديده نشده است. شعرهاي بني مجيدي در اين كتاب، در واقع «شعرهاي روايي» هستند كه مسبوق به سابقه هم هستند و در آثار حقوقي و سپانلو و كلكي به بهترين وجه ممكن تاكنون عرضه شده اند؛ بنابراين اكنون تنها چاره منتقد آن است كه در درجه موفقيت اين شعر ها كند و كاو كند، نه در پايه هاي نظري «قصه- شعر» كه مقوله ديگري است.
* چهار
«زمين، موهاي بلندش را
شانه نمي كند
آسمان، سال به سال، حمام، نمي رود
انسان، در ميان اين دو
پا در هواست
زمين، كوتاه تر از حد معمول اش
بلند بالاست!
- آن كه در خوابش عرق جبين مي ريزد
لابد خواب مرگ اش را مي بيند!»
بني مجيدي بي ترديد شاعر خوبيست؛ نه به اين دليل كه «توليد مفهوم» مي كند، نه به اين دليل كه «توليد شكل» مي كند به دليل استفاده خلاقانه از «زبان» كه به ناگزير هر دو را موجب مي شود؛ سهل بودن سطور فوق نه به «سهل انگاري» بدل مي شود نه طنزش به ورطه مضحكه در مي غلتد. او وزن را به طور كامل رها نكرده است؛ چرا كه شعر سپيد مي گويد نه شعر منثور؛ شعر سپيد از تركيب اوزان عروضي و ريتم زبان فارسي [چه در ريتم معمول، چه در استفاده از صنايع معنوي و لفظي] تشكيل مي شود و بهترين نمونه اش را مي توان در شعرهاي بامداد جست و شعر منثور، كلاً از اوزان عروضي بري است و در بهترين حالت، به موسيقي معمول «زبان» چنگ مي زند كه به عنوان بهترين نمونه مي توان به شعرهاي احمدرضا احمدي اشاره كرد. شعرهاي بني مجيدي در چند كتاب منتشر شده اش ميان شعر منثور و شعر سپيد در رفت و آمد است اما به دليل تسلط وي بر اوزان پارسي و تدريس چند دهه اي اين اوزان، به نظر مي رسد وي را و شعر وي را از اين اوزان گريزي نيست.
«- به خاكستر خاطره ها
دلداده ام مكن!
- اين ها
به پاكت هاي خالي نامه
چندي عاشق مي شوند
با شناسنامه هاي جعلي، ازدواج مي كنند
با پاسپورت هاي جعلي، دور جهان مي گردند!»
بني مجيدي در استفاده امروزي از شگردهاي قديمي نيز توانا است و اين شايد به دليل تسلط اش بر شعر كلاسيك باشد و سال ها آن گونه شعر گفتن اش. استفاده از نشانه زباني «فراق» و ارتباط آن با پيوست استعاري اش «بار» كه در ادبيات كلاسيك ما كاملاً از وجهي دروني و غيرمجسم و غيرمادي برخوردار است و تبديل آن به وجهي مجسم و مادي و در ادامه استفاده از ايهام كلمه «تاريخ» و هر دو وجه «زمان» و «سرگذشت بشري» و تغيير جهت معنا در «دل بي صاحب» در سطوح زير، يكي از همين موارد است.
«- آن كه مي گفت: با فراقت، كمرم شكست
نشاني نگذاشته تا نامش به درستي، پيدا كني
تاريخ، گشت و گشت در نهايت ورود فاتحانه پيدا نكرد...
مگر نه اين دل بي صاحب براي خود
روزي، طلوع عاشقانه داشت!»
گاه استفاده شاعر از يك ايهام ساده، غافلگير كننده است و به ساخت «فضا» منجر مي شود. كلمه «سايه» كه تخلص «هوشنگ ابتهاج» نيز هست در شعر «باراندگان بهشت» چنين كاربردي دارد.
«تمام سايه ها شبيه تو اند
ولي هيچ سايه اي به لهجه تو نيست
ابتهاج هم گيلاني ست نمي دانم تو، مال كجاي ايراني!
صد سال تنهايي از اين بهتر است كه داستان زندگي ات
بر سر كوچه و بازار باشد!
- همين جا، پياده مي شوم
- پشتم از وحشت انسان ها، لرزيد»
مصراع هاي مستقل- كه از سنت بيت هاي مستقل در غزل- به شعر بني مجيدي راه يافته اند، گاه اين اجازت را به منتقد مي دهند كه براي فصل ختام نقدش، از اين مصراع ها شعري بسازد كه كليت كتاب در آن خلاصه شده باشد؛ شعري شبيه به اين:
«نه اين كه نامم از تو پرسيده باشم
با آن هواي خيس خورده... همه چيز را، معطر، گره بزن!
ستاره هاي شب را يك به يك شمردم
پر و بال قافيه ام، رديف شد!
سال به سال مي گردد و نمي گذرد
اين ابر در گلو مانده توفان نمي كند
انگشت اشاره ات در ماشه تقدير ما بود
گاهي ديوانه شدنمان
كنار رود، حلقه حلقه مي گريست!
به تاراج خرد و كلان دريا، ميندش!
تيغ برهنه پوشيده است
خمخانه مستان، تهي است!
خسوف كه كردي
ماه كهنه وصله پيراهن مشرقي ات شد!
من، عامل اصلي يك فاجعه شيرينم
خلبان اين هواپيما، لابد، چند بليت اضافه دارد
قبل از آن كه آدمي
از بهشت رانده شده باشد
اي كاش اين همه كيلومتر، وسعت نداشتم
ترس از كوچكي، ما را كشت
مي خواست نقاشي چشمان دريا باشد
من موسيقي گريه هاي تو را دوست ندارم
مي خواستم اين جا، چمن چمن شعور سبز برويد
من اين هماني نيستم
كه براي تو هرگز مؤثر نبوده ام!؟
غير از آينده اي كه خيلي مبهم است
اين بارانيست كه: در دوردست ها هم خواهد باريد.
امروز آخرين وداع من است
اين روزها، دريا هم، بي اعتنا تر از هميشه به ساحل شني مي كوبد!»
و شاعر بر ساحل شني اش كوبيده است؛ گاهي اوقات، كلمات، پيشگوياني خاموش اند؛ گاهي آفتابي روشن؛ گاهي... شاعر خود مي داند.
نوشته شده توسط منصور بنی مجیدی در سه شنبه 15 آبان1386 ساعت 12 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها