مقدمه:مجموعه شعر «اين ابر در گلو مانده» جديدترين اثر شاعر معاصر «منصور بني‌مجيدي» است، اين شاعر در طول سه دهه حضور فعال در عرصه شعر و شاعري، هفت كتاب شعر چاپ كرده كه استقبال مناسبي از آن‌ها شده و اغلب به چاپ مجدد رسيده‌اند.

                           طنز و رئاليته در شعر

رضا قنبري: پرداختن به موضوعات و مفاهيمي كه در تمام طول تاريخ بشر به عنوان دغدغه انسان مطرح بوده؛ از عناصر درونمايه‌اي و مفهومي شعر اوست؛ مرگ، رستگاري، فرديت و مدنيت و رنج و كابوس ناشي از جنگ و فقر، موضوعاتي است كه شاعر در شعرهايش به بازخواني و طرح سوال نسبت به آن‌ها مي‌پردازد: «تلنگي سبز، با دست‌هاي نقاشي شده/ دريا دريا موج مي‌كارد و طوفان درو مي‌كند!/ شمال و جنوب به بي‌خبري/ به باد مغرب و مشرق، غارت مي‌شوند!/ داستان وقتي طولاني شد/ روزگار سپري شده را، فراموشي عشق است...». (صفحه 43) 

بني‌مجيدي اگرچه جوان نيست! اما همواره گوشه چشمي به شعر جوان‌ها دارد و از برخي نكات مطرح شده در شعر دهه هفتاد (نسل جوان) استفاده مي‌كند. 

حذف حروف اضافه و ربطي، به ويژه حرف «را» در شعرهاي او زياد ديده مي‌شود؛ گويا شاعر تصميم دارد با حذف «را»ي مفعولي و گاه حروف ربطي مثل «از» و «به»؛ كلمات و سطرها را بدون واسطه به هم متصل كند تا مخاطب به قرائت و تاويل ديگري برسد. 

عناصر بومي يكي ديگر از ويژگي‌هاي شعر اين شاعر آستارايي است؛ شيرواني‌ها، مه، باران و باد، شالي‌ها، روستاهاي دور و نزديك شمال ايران و تجربه و خاطره دبيري او در روستاها؛ گاه به شكلي آشكار و گاه به شكلي پنهاني و حسي در شعرهاي «بني‌مجيدي» به چشم مي‌آيد. 

«اين ابر در گلو مانده» بازتابي از عواطف سركوب شده انسان، كابوس‌هاي ناشي از فقر و تنهايي و دنياي سياست‌زده پيرامون ما است؛ شاعر در شعرهايش به شعار و وعده‌هاي كذايي متمايل نمي‌شود، بلكه به يك «رئاليته» در شعر كشيده مي‌شود، اما اين «رئاليته» شاعرانه است؛ يعني حس، تخيل و درك تازه‌اي در آن وجود دارد: «به تاراج خرد و كلان دريا مينديش!/ اكنون ايمان دارم عزت زندگي/ در زندان زمين زاده مي‌شود!/ كتاب‌هاي نيمه بازت/ ورق‌هاي بازي گزمگان تاريخ‌اند!/ كه با چرم‌هاي اعطاي آن‌ها.../ شمشيرهاي خون‌چكان صيقل مي‌دهند/.../ ديگر اين قلم به فرمان من نيست/ كه تو را به دروغ بستايم!...». (صفحه 19) 

شعرهاي كتاب «اين ابر در گلو مانده» متمايل به بازي‌اي زباني و شكستن روايت است؛ در واقع شاعر گوشه چشمي به شعر جوانترها داشته و سعي كرده پا به پاي جريان شعر دهه هفتاد حركت كند؛ از اين منظر او جز معدود شاعران نسل دهه 60 است كه با پروسه شعر امروز همسو شده و از امكانات آن بهره‌برداري مي‌كند. 

در عين حال طنز يكي از مهم‌ترين عناصر شعرهاي اين كتاب است و شاعر به واسطه طنز، هر آنچه را كه شادماني و آرامش انسان را سلب مي‌كند به چالش مي‌كشد. 

شاعر در برخي از شعرهاي كتاب طنز را در جايگاهي فلسفي و براي شناخت يا رد جبرانيت تاريخي استفاده مي‌كند: «دندان‌هاي نيش سگ همسايه/ گلوي ماه من زير ابر، شكافته است!/ و من در انبوه سردرگمي/ چون تو سرگردانم/ يكي آمده بود بر تاريكي‌ام نور بپاشد/ نامرد روزگار، اسيد به صورتم پاشيد و رفت...» (صفحه 65) 

مجموعه شعر «اين ابر در گلو مانده» به تازگي توسط نشر فرهنگ ايليا به چاپ رسيده است.


 

نوشته شده توسط منصور بنی مجیدی در سه شنبه 14 اسفند1386 ساعت 2 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت