عنوان: ساعت‌های بی‌خیزاب

شاعر: منصور بنی‌مجیدی

ناشر: آهنگ دیگر

چاپ اول: ١٣٨٧

شمارگان: ١١٠٠

علی ثباتی- سایت ادبی وازنا:مرگ منصور بنی‌مجیدی بر اثر سرطان تجربه‌ای خاص بود برای ما مخاطبان شعر. چراکه به‌ناگهان با خبر درگذشت شاعری در جایی از جهان روبه‌رو نشدیم. چند ماهی پیش از مرگ وی و با آهنگ گرفتن ِ انتظار شاعر، آشنایان، هم‌فرهنگان و مخاطبان او (که از زمان مشخص شدن سرنوشت نزدیک‌اش به دنبال توجه بیش‌تر رسانه‌های ادبی به این شاعر بر تعدادشان افزوده شد) مرگ و شعر بنی‌مجیدی توأمان خوانده و فهمیده می‌شدند. بنی‌مجیدی خود به واکنشی شاعرانه مبدل شده بود به مرگ و شعر او – دست‌کم از دید مخاطبانی که آن را می‌خواندند – بازخوانی تجربه‌هایی بود برآمده از مرگ‌آگاهی (در زبان آلمانی Todwissen).

گویی مرگ و شعر با یک‌دیگر حاشیه و مرکز عوض می‌کردند. شعر بنی‌مجیدی دالی بود دلالت‌گر مرگ و مرگ بنی‌مجیدی دالی دلالت‌گر شعر. این وضعیت خاص، البته با همه‌ی رازپردازی‌ها (mystification) و جذبه‌های‌اش مانع از این شد که ببینیم چرا او با هفت دفتر شعر آن‌قدری شنیده و خوانده نشد که با یک خبر محتوم؟ چرا می‌بایست آن امر بیان‌نشدنی پای‌اش به میان می‌آمد تا شعر او برای ما اهمیت پیدا کند؟ هرچه هم که اهل ادبیات با پر سوز و گداز کردن (dramatize) کردن ماجرای بنی‌مجیدی به شعر او اهمیتی ایجابی و نوخاسته ببخشند، که می‌بخشند، باز این امر سلبی بر جای خود باقی‌ست، شوم و نستوه: یعنی همان انزوای ادبی و ادبیات انزوا. و این انزوای تحمیلی، این نهایتِ بی‌التفاتی اهل ادبیات به ادبیات با قافله‌ی انبوه عزاداران و اندوه‌یادسرایان نیز حتی از نظر محو نخواهد شد. خودِ این بی‌التفاتی‌ست که چنین انبوه سیل‌آسای سوگواران را به جنبش وامی‌دارد. گویی سوگواری ما نه از مرگ جسمانه‌ی شاعری که از مرگ شاعرانه‌ی خودمان مایه گرفته است. جز این نیست که شعر به‌مثابه‌ی مدلولی برای چیزی دیگر، در این‌جا مرگ شاعر، اهمیت دارد. گویی به انتظار باید بنشینیم تا امری خودبسنده‌تر، قطعی‌تر و صدالبته مهم‌تر از خودِ شعر ما را به شعر توجه دهد. همیشه شعر، چون امری ثانوی و وابسته به شرایط، به دنبال چیزی دیگر روی‌آورندگی یا التفاتِ (intentionality) ما را به خود می‌بیند. این فقدان آگاهی ما از فقدان آگاهی ما به شعر است که سوگواری‌مان را رقم می‌زند.

 

به هر ترتیب، این کتاب گزینه‌ای‌ست از هفت دفتر شعر منصور بنی‌مجیدی به انتخاب و با مقدمه‌ی داریوش معمار. سرمایه‌ی چاپ آن را فصل‌نامه‌ی تخصصی شعر «گوهران» تقبل کرده است. در مقدمه‌ی این گزینه آمده است:

 

بنی‌مجیدی از نظر من شاعری‌ست که روح کلمات را دریافته است و در اکثر شعرهای‌اش کودکی کنجکاو، حساس و عاصی‌ست. او با دقت در هرآن‌چه که جریان دارد،‌ از سیاست، جنگ، مرگ، زندگی، عشق، و نفرت گرفته تا نقش اشیاء و طبیعت در سیر این روند؛ وارد زبان شده و سعی کرده تا زندگی را با روان سرکش واژه‌ها پیوند زده و درنوردد. این موضوعی‌ست که در تمام شعرها، از مجموعه‌ی اول تا شعرهای چاپ نشده‌ی وی، در بُعدِ عمل معنا و روح معنوی زبان دیده می‌شود.

مشخصه‌های دیگر شعرهای بنی‌مجیدی؛ بی‌تکلف و راحت بودن شاعر در ساختن شعر و آفریدن لحظه‌های بدیع و تازه در رابطه با هر رویداد و هر مکان و موقعیت یا شخصی‌ست. شعرهای او حتی اگر از زاویه‌ای شکل عمل‌شان (فرم) مورد قبول تمام مخاطبان نباشند، اما در بازتاب ساختار معنایی که می‌سازند به راحتی همه را با خود شریک می‌کنند و با همه سریع سازگار می‌شوند؛ کشاکش اصلی هم در شعرهای بنی‌مجیدی از همین جا ناشی می‌شود. از اعتقادی که شاعر به زندگی و درک طبیعت و بیان طبیعت پیرامون‌اش، بدون هیچ اضافه و پیرایه‌ای دارد. وضعیتی که به کمرگاه معنوی شعرها تشخص می‌بخشد و جنبه‌های خوش‌‌آیند و ناخوشایند در جریان زندگی را از فروکاستگی مورد قضاوت اخلاقی مثبت و منفی قرار گرفتن فراتر برده و در زبان مبدل به اشاره‌های باریک‌بینانه و وسیع در رابطه با فرهنگ زندگی انسان  معاصر می‌کند. خاصیت دیگر شعر بنی‌مجیدی داشتن نوعی طنز است که می‌توان از آن با عنوان طنز معکوس نام برد؛ یعنی طنزی که با به کار بردن معکوس موقعیت‌ها،‌ شخصیت‌ها و اشیاء رخ می‌دهد. مثلا ً پاندول ساعتی که سرسختانه علیه گذر زمان ایستادگی می‌کند، یا اسکندر خون‌ریزی که به شکلی مبالغه‌آمیز کودک است و رفتارش نیز جز بازتاب کم‌فهمی دوره‌ی کودکی نیست. اسکندری که به خاطر عشق‌ورزی به گل‌ها باغچه‌ای را از ریشه درمی‌آورد و به اتاق خود می‌برد. این گونه معکوس یا دیگر معناکردن‌ها، طنز خفیف و پرمغزی را در شعرهای این شاعر ایجاد کرده که ما را با خود درگیر می‌کند.

در انتهای این مقدمه‌ی مختصر باید بگویم متن شعرهای بنی‌مجیدی، عمل‌کرد اجزای مختلف آن‌ها در ورایت و ساختن شکل‌های دیکر خیال، نوعی از فراروندگی را مورد تأکید قرار می‌دهد که کودکی انسان و مضمون‌ها در رابطه با آن؛ طی آن‌ها در اولیت است. این توجه همان نیاز سرنوشت‌ساز شاعر با بازآفرینی هویتی نو اما صادقانه و سرشار از اخلاقیات می‌باشد. خاصیت که بازتاب‌های حیوانی رفتارهای ما مانند قتل، تجاوز، توهین، تحقیر، و دیگر موارد را در سایه‌ی روح رئوف، مهربان و حساس "انسان کودک" و "انسان مادر" نسبت به جریان پرتلاطم زندگی، قرار می‌دهد. (داریوش معمار)  

 

شعری را می‌خوانیم از این گزینه، که امروز،‌ در غیاب بنی‌مجیدی، معنایی دیگر دارد و دلالت‌هایی دیگر. به راستی این نشان‌دهنده‌ی همان امر است که عمل و رویداد (being and action) نه تنها آینده را شکل می‌دهند، که گذشته را هم بازمی‌سازند:

 

بی‌فروغ ِ آزادی

مرگ...

جبهه‌ی بازت نمی‌بوسد!

انگار خیلی روئین‌تنی

فقط از خطوط دست‌ات

انگشت نشانه، خط خورده است

ولی ماشه‌ی تفنگ سَرپُر

بی‌قرار ِ کشیدن است...

 

انتهای بادگیری، می‌ایستی

و تابستانی از تن‌ات، دَر می‌کنی

ساحل، تکانی می‌‌خورد

ماهین ِ نه چندان آزاد!

از آن سوی ِ آب‌ها

برای‌ات پیغام می‌گذراند!


 

نوشته شده توسط دوستداران منصور در جمعه 20 دی1387 ساعت 12 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت